Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 17 اسفند ماه سال 1385
سلام،
لئون تولستوی، رمان‌نویس شهیر روس و خداوندگار ادب و فرهنگ روسیه، عبارت زیبایی دارد که می‌گوید:

بر پشت یک نفر سوارم و او را مجبور می‌کنم که مرا حمل کند. با این حال، خودم و دیگران را مطمئن

می‌سازم که برای او بسیار متاسفم و آرزومندم کاری کنم که او کمتر زیر فشار باشد. اما همه کار

می‌کنم جز آن که از پشت او پایین بیایم.


به نظر شما این احوال بسیاری از ما نیست؟  

سه شنبه 8 اسفند ماه سال 1385
سلام،
اجازه دهید شعر امروز را از شاعران معاصر تقدیم کنم. شعری زیبا از استاد شفیعی کدکنی که جناب شجریان آن را در راست پنجگاه اجرا و در آلبوم ارزنده فریــــاد عرضه کرده است. گرچه این اثر یک بار هم در کنسرت همنوا با بم و البته با همخوانی همایون شجریان اجرا شده است:


ای مهربانتر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه‌گاهت، صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت، خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری، زین سایه برگ مگریز
کین‌گونه فرصت از کف دادند بی‌شماران

گفتی به روزگاری، مهری نشسته، گفتم
بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان، سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین‌گونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست، آواز باد و باران