پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386
سلام،
شعر امروز را اختصاص میدهم به غزلی از حضرت حافظ که جناب شجریان آن را در آلبوم فریاد و در گوشه دشتی اجرا و عرضه کرده است. البته این اثر یک بار هم در کنسرت همنوا با بم اجرا شده است.
دو یار زیرک و از باده کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی **
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگرچه در پیام افتند هر دم انجمنی **
هر آن که گنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی **
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
ز تندباد حوادث نمیتوان دیدن
در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
ببین در آینه جام، نقشبندی غیب
که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
سلام،
استاد شجریان در سال ۱۳۵۸ در کنسرتی در دانشگاه ملی آن زمان، (دانشگاه شهید بهشتی) مجموعه اشعار زیبایی را با همنوازی آقایان لطفی و مشکاتیان اجرا کردند که بعدها در قالب آلبومی با نام سپیده روانه بازار شد. شعر امروز که از اشعار جناب ابتهاج (هـ . ا . سایه) است و البته نمیدانم در چه دستگاهی در این کنسرت اجرا شده را تقدیم میکنم. اگر دوستان از دستگاهی که این موسیقی در آن نواخته شده اطلاعی دارند، بنده را هم آگاه فرمایند تا درج کنم.
دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد
زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقایق گشت ازین خون
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد
ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است
پنجشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1386
سلام،
اجازه دهید شعر امروز اختصاص یابد به عارف قزوینی و یکی از تصنیفهای دلپذیر او که آقای شجریان آن را در قالب کنسرت دشتی اجرا و در آلبوم راز دل عرضه کردهاند. ظاهرا نام آلبوم هم از همین شعر گرفته شده است.
گریه را به مستی بهانه کردم
شکوهها ز دست زمانه کردم
آستین چو از دیده برگرفتم
سیل خون به دامان روانه کردم
ناله دروغین اثر ندارد
شام ما چو از پی، سحر ندارد
مرده بهتر آن کو هنر ندارد
گریه تا سحرگه، عاشقانه کردم
از چه روی چو ارغنون ننالم
از جفایت ای چرخ دون ننالم
چون نگیرم از درد، چون ننالم
دزد را چو محرم به خانه کردم **
دلا خموشی چرا؟
چو خم نجوشی چرا؟
برون شد از پرده راز
تو پردهپوشی چرا؟
همچو چشم مستت جهان خرابست
از چه رو، روی تو در حجابست
رخ مپوش کاین دور انتخابست
من تو را به خوبی نشانه کردم **
راز دل همان به، نهفته ماند
گفتنش چو نتوان، نگفته ماند
فتنه به که یک چند، خفته ماند
گنج بر در دل، خزانه کردم
باغبان چه گویم به من چهها کرد
کینههای دیرین برملا کرد
دست من ز دامان گل جدا کرد
تا به شاخ گل، یک دم آشیانه کردم
شد چو ناصرالملک، مملکتدار
خانه ماند و اغیار، لیس فیالدار
زین سپس، حریفان خدا نگهدار
من اگر به میخانه، خانه کردم **
بهتر است مستی ز خودپرستی
نیستی به است عارفا ز هستی
فارغم ز هستی، قسم به مستی
تکیه تا بر این آستانه کردم **
** این قطعات در آواز نیامده است.
یکشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1386
سلام،
حتما استحضار دارید که اول اردیبهشت (یعنی دیروز) روز شیخ اجل سعدی است. پس با اجازه شما غزل امروز را به استاد سخن سعدی اختصاص میدهم. این غزل را جناب شجریان در دستگاه ماهور اجرا و در آلبوم آهنگ وفا عرضه کرده است.
گرم بازآمدی محبوب سیماندام سنگیندل
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل
ایا باد سحرگاهی، گر این شب، روز میخواهی
از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل
گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکشم شاید
هزارش صید پیش آید، به خون خویش مستعجل **
گروهی همنشین من، خلاف عقل و دین من
بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل
ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا
که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل
به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
نه قتلم خوش همه آید که دست و پنجه قاتل **
اگر عاقل بود، داند که مجنون صبر نتواند
شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل **
ز عقل، اندیشهها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل
مرا تا پای میپوید، طریق وصل میجوید
بهل تا عقل میگوید، زهی سودای بیحاصل **
عجایب نقشها بینی، خلاف رومی و چینی
اگر با دوست بنشینی ز دنیا، آخرت غافل **
در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید
که هرچ از جان برون آید، نشیند لاجرم بر دل **
** این ابیات در آواز نیامده است.