حکایت دل

بیان دغدغه‌های ذهنی و نیز معرفی اشعاری که آقای شجریان در اجرای آوازهای خود از آنها استفاده می‌کنند.

پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 11:16 ق.ظ

موش آهن خور و عقاب پسر بر

در اثر فخیم کلیله و دمنه که به تصحیح مرحوم مجتبی مینوی رسیده، آمده است:

بازرگانی اندک مال بود و می‌خواست سفری رود. صد من آهن داشت که در خانه دوستی بر وجه امانت نهاد و برفت. چون باز آمد امین ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی به طلب آهن نزد او رفت. مرد گفت: آهن در بیغوله نهاده بودم و در آن احتیاطی نکرده. تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری موش آهن را نیک دوست دارد و دندان او بر خاییدن آن قادر باشد.

امین دغل کار شاد گشت، یعنی که بازرگان نرم شد و دل از آهن برداشت. گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. بیرون شد و پسری از خانه او ببرد. چون بطلیبند و ندا در شهر اوفتاد، بازرگان گفت: من عقابی را دیدم که کودکی می‌برد. امین فریاد کرد که محال چرا می‌گویی؟ بازرگان بخندید و بگفت: دل، تنگ چرا می‌کنی؟ در شهری که موش آن صد من آهن بتواند خورد، عقاب نیز کودکی بر تواند داشت. امین دانست که حال چیست. گفت: آهن موش نخورد، پسرم باز ده و آهن بستان!

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :