X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 آذر‌ماه سال 1396
توسط: محمود

شیدایی

سلام،

این روزها مدام با اخبار رخداد زلزله و آسیب هموطنانمان از کرمانشاه تا کرمان مواجهیم و بر جان رنجدیده آنان باید مرهم گذاریم. اجازه دهید فرخندگی این ایام را که به میلاد آخرین نگین رسالت متبرک است، بهانه کنم و در عصر این جمعه پاییزی  شعر امروز را به غزلی از فخرالدین عراقی اختصاص دهم که بسیار به حال و هوای این ساعات مرتبط است. این غزل را جناب شجریان با همنوازی سنتور مرحوم صارمی در دستگاه همایون اجرا و در آلبوم فاخر همایونمثنوی عرضه نموده‌اند:

 

بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی

نماند صبر و مرا بیش ازین شکیبایی

 

بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات

بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی

 

بیا که بی تو دلم راحتی نمی‌یابد

بیا که بی تو ندارد دو دیده بینایی **

 

اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت

تو را چه غم که تو خو کرده‌ای به تنهایی  **

 

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال

نهانی از همه عالم ز بس که تنهایی  **

 

عروس حسن تو را هیچ در نمی‌یابد

به گاه جلوه، مگر دیده تماشایی  **

 

ز بس که بر سر کوی تو ناله‌ها کردم

بسوخت بر من مسکین دل تماشایی


ندیده روی تو از عشق عالمی مرده

یکی نماند اگر خود جمال بنمایی  **

 

ز چهره پرده بر انداز تا سر اندازی

روان فشاند به روی تو ز شیدایی

 

به پرده در چه نشینی، چه باشد ار نفسی

به پرسش دل بیچاره‌ای برون آیی  **

 

نظر کنی به دل خسته شکسته دلی

مگر که رحمتت آید برو ببخشایی  **

 

دل عراقی بیچاره آرزومند است

امید بسته که تا کی نقاب بگشایی  **


** این ابیات در آواز نیامده است.