سلام،
در روزهای پر تلاطمی برای اقتصاد کشور قرار داریم. امید دارم که این روزهای متلاطم هرچه زودتر به ساحل آرامش برای همه ایرانیان برسد. اجازه دهید فارغ از این اوضاع اثری از استاد شجریان را تقدیم کنم که در آلبوم چاوش عرضه شده است. شعر این اثر از شادروان ابوالقاسم لاهوتی است که در سال 1334 در مسکو سروده شده است و آهنگسازی آن را جناب جلیل عندلیبی بر عهده داشته اند و در مایه دشتی اجرا شده است. نکته جالب و البته تاسف آور این است که در پخش این اثر از رسانه های جمهوری اسلامی، عبارت میهن ای میهن با کج سلیقگی تمام، حذف شده است.
تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
بود لبریز از عشقت وجودم میهن ای میهن
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نام تو بود و نبودم میهن ای میهن
فزونتر گرمی مهرت اثر میکرد چون دیده
به حال پر عذابت میگشودم میهن ای میهن **
به هر مجلس به هر زندان، به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم با تو بودم میهن ای میهن
اگر مستم اگر هشیار، اگر خوابم اگر بیدار
به سوی تو بود روی سجودم میهن ای میهن
به دشت دل، گیاهی جز گل رویت نمیروید
من این زیبا زمین را آزمودم میهن ای میهن **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
عموم ما ایرج میرزا را شاعری خاص میشناسیم و معمولا اشعاری غیرمتعارف از او در ذهنمان داریم. اگر از آن شعر معروف مادر که در کتابهای درسی دوران دبستان ورد زبانمان بود و برخی اشعار سیاسی وی که به سبب تقارن زمانی حیاتش سروده شده بگذریم، کمتر شعر متعارفی از ایرج میرزا در ذهن و یاد اغلب ما جای گرفته است. اما چند روزی پیش از این شعری از ایرج میرزا را خواندم که با آن ذهنیت قدر زیادی فاصله داشت. به همین سبب شما را نیز در دانستن این ابیات شریک میکنم:
آراسته با شکل مهیبی سر و بر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن، ضیغم نر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
می نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
سلام دوستان، وقت به خیر.
امروز را زیاده عرضی نیست. در میانه برنامه رادیویی گلهای تازه 151 که در دهه 50 خورشیدی و با همنوازی تار و نی استادان محمدرضا لطفی و حسن کسایی اجرا شد، جناب شجریان یکی از دوبیتیهای بابا طاهر را در چهارگاه این گونه زمزمه کردهاند:
شب تاریک و سنگستان و من مست
قدح از دست من افتاد و نشکست
نگهدارندهاش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح، نفتاده بشکست
** در امثال و حکم فارسی ضرب المثلی داریم که میگوید:
گر نگه دار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
سلام، وقت به خیر
امروز شعری را تقدیم محضرتان میکنم که شیوه ارائه آن با رسم این وبلاگ همخوانی چندانی ندارد. خدمت سرورانم عارضم که در برنامه یک شاخه گل ۴١٧ جناب شجریان که تار نوازی مرحوم لطف الله مجد را همراه خود داشتند، ابیاتی منتخب از مثنوی حضرت مولانا را در افشاری زمزمه کردهاند که اگر بخواهم به رسم مالوف این وبلاگ، همه ابیات را تقدیم کنم باید دفاتر اول و سوم مثنوی را به طور کامل درج کنم که البته امکان پذیر نیست. لاجرم فقط ابیات اجرا شده در آواز را تقدیم میکنم. امید که مقبول افتد.
گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیدهای بس شهرها
گو کدامین شهر زانها خوشتر است
گفت آن شهری که در وی دلبر است
هر کجا تو با منی من خوشدلم
گر بود در قعر گوری منزلم
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی زبان روشنتر است
سلام، وقت به خیر. طاعاتتان در درگاه حضرت حق مقبول باد.
در تابستان ١٣٨۶ گروه آوا کنسرتی در تهران برگزار نمودند، که بخشی از اجراهای آن در قالب آلبوم سخن عشق تقدیم دوستداران موسیقی اصیل ایرانی شد. از جمله آثار اجرا شده در این کنسرت، غزلی از حضرت سعدی بود که در ماهور اجرا شد. همنوازان آواز استاد شجریان در این اجرا، آقایان مجید درخشانی، محمد فیروزی، سعید فرج پوری، حسین رضایی نیا و همایون شجریان بودند که به ترتیب؛ تار، بربط، کمانچه، دف و تنبک نواختند.
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
بیچاره کسی که از تو بگریخت
آسوده تنی که با تو پیوست
از پیش تو، راه رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست **
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش نهال قامتت، پست **
چشمت به کرشمه، خون من ریخت
از قتل خطا، چه غم خورد مست
سودای لب شکردهانان
بس توبه صالحان که بشکست
سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمیتوان رست
ور سر ننهی بر آستانش
دیگر چه کنی، دری دگر هست؟ **
** این ابیات در آواز نیامده است