سلام،
امروز روز آمار و برنامهریزی است. دو موضوعی که ماهیت وجودیشان عمیقا به هم پیوند خورده است. از سویی عمده ترین بازار مصرف آمار در حوزه برنامهریزی است و از سوی دیگر برنامهریزی بدون آمار بی معنا.
اما جند نکته جالب در این مقال:
۱. سالهاست که اول آبان روز آمار است ولی شاید از ۱۲ سال پیش، برنامه ریزی هم به آن افزوده شده باشد. قبلا ۱۱ بهمن روز برنامه ریزی بود ولی شورای فرهنگ عمومی با همین استدلالی که اول مطلب آوردم، هر دو مقوله را در هم ادغام کرد. و این از هوشمندی آقای مسجدجامعی معاون وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. القصه این را گفتم تا بدانید شورای فرهنگ عمومی این ارتباط و اهمیت آن را دریافته بود ولی متاسفانه سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق و معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی فعلی رییس جمهوری در این زمینه اصلا توی باغ نیست.
۲. تصور میکنم تنها نهادی که از آمارهای مرکز آمار ایران استفاده نمیکند همین معاونت برنامه ریزی باشد. البته این را به حساب بینیازی برنامه ریزی به آمار در این مملکت بگذارید نه چیز دیگر! از این دولت مگر انتظار دیگری هم می شود داشت؟
۳. برنارد شاو ادیب و شاعر شهیر انگلیسی در مورد آمار یک جمله دارد: « دروغ ۳ گونه است: دروغ مصلحتآمیز، دروغ فتنهانگیز، آمار!»
۴. هویدا نخست وزیر معروف دوره پهلوی که مدتی رئیس سازمان برنامه هم بود، در تعریف آمار میگوید« آمار همانند یک مایو دوتکه است که همه جای بدن را نشان میدهد به غیر از آنهایی که باید نشان بدهد!»
۵. «آمارتان را داریم» از اصطلاحاتی است که پس از انقلاب در میان مردم باب شد و بیشتر، کلمه قصار بازجوها بود. حاکی از این که از تمام جیک و پیک شما با خبریم و کمترین ارتباط را با آمار داشت. این واژه این روزها معنی بسیار ملموسی دارد.
۶. یکی از طنزهای روزگار فعلی این است که در دولت نهم هروقت نرخ بیکاری کاهش می یافت ( در حد ۲ دهم درصد) وزیر کار وقت با خوشحالی به آمار مرکز آمار استناد می کرد و هر وقت این نرخ افزایش می یافت ( باز هم در حد همان ۲ دهم درصد) آمارهی مرکز آمار از دیدگاه این آقا غیر قابل استناد می شد. این یعنی آمار وقتی درست است که عملکرد را مثبت نشان دهد.
۷. از جمله مواقعی که ییهو در این مملکت، آمار مهم شد، زمانه تبلیغات انتخابات دهم ریاست جمهوری و مناظره ها بود. جالب اینکه همه کاندیداها و طرفدارانشان به آمارهای رسمی استناد می کردند که ۱۸۰ درجه با هم فرق داشت و جالبتر آنکه در این مملکت هیچکس از مرکز آمار نخواست در مورد این آمارها اظهار نظر کند.
۸. باز هم بنویسم؟
سلام،
عموم ما ایرانیها معتقدیم که با بقیه فرق داریم. آنجا که بهتر از دیگرانیم، آن را به حساب هوش سرشار، تمدن کهن، اقلیم استثنایی و... مان میگذاریم و آنجا که نقطه ضعف داریم، آن را به عقب ماندگی تاریخی ناشی از سلطه قبیلهای، اقتصاد نفتی، کم سوادی عمومی و... مان نسبت میدهیم.
هرکدام از این مولفهها گرچه به طور نسبی صحیح هستند و قابل اعتنا ولی اینگونه دلایل و عوامل، آنچنان گستردهاند که این سپهر، سر و ته ندارد.
به این میگویند معجزه ایرانی بودن. در معجزه ایرانی بودن ما همین بس که از یک طرف ۸ سال جنگ تحمیلی را با رشادت و ابتکارهای عجیب فنی و نظامی اداره میکنیم و از طرف دیگر ۳۰ سال طول میکشد تا بتوانیم یک خط مترو بسازیم.
یا مثلا رفتار اجتماعیمان هیچگاه قابل پیشبینی نیست. ماجراهای قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری ماضی از اینگونه نمونههاست.
به هر تقدیر این مقدمات را تحریر کردم تا دو نکته را بگویم.
اول اینکه چندی پیش کتابی با عنوان (معجزه ایرانی بودن) را انتشارات زوار منتشر کرده که مجموعهای از یادداشتهای استاد فرهیخته جناب آقای دکتر علی اصغر حلبی است در باب همین خصایل ما ایرانیها و مقدمه آن را هم شادروان استاد محمد علی جمال زاده به رشته تحریر درآورده است. و پیشنهاد میکنم خواندن آن را.
دوم اینکه با توجه به تحریر یادداشتهای موصوف در سالهای گذشته، به نظرم رسید که با اجازه جناب دکتر حلبی ــ که ۱6 سال پیش افتخار شاگردی ایشان را داشتم و در محضرشان تلمذ جامعه شناسی دین و... را کردم و بهرهها بردم ــ یادداشتهایی را به صورت موجز و پراکنده به آن مجموعه بیفزایم و در همین وبلاگ عرضه کنم. چرا که یادآوری مباحث جدیدتر و رفتارهای ملموستر از زمانه فعلی ما ایرانیها شاید جذابتر باشد و در نهایت معجزه ایرانی بودن ما را بیشتر به رخ بکشد. بقیه این مقال، باشد برای مجالی دگر.
سلام،
همانگونه که میدانید مجموعهای از آثار آقای شجریان که در سالهای پیش به صورت متفرقه اجرا شدهاند یا برخی که اجراهای خصوصی بودهاند، به دلیل دسترس نبودن همواره در محاق افتاده و به بوته فراموشی سپرده شدند. و البته باید به آنها برخی آثاری که پس از انقلاب اجازه نشر نیافتند را نیز اضافه کرد.
خوشبختانه شبکه چهارم سیما در یک اقدام استثنایی برخی از آثار ایشان را که در قالب برنامه گلهای تازه یا برگ سبز و... اجرا شده بود با شیوهای بدیع پخش کرده است که انصافا کار ارزندهای است ولی باید به فکر انتشار سایر آثار خسرو آواز ایران (به تعبیر مرحوم مشیری) نیز بود.
باز هم خوشبختانه آقای شهبازیان موسیقیدان ارزنده و صاحب سبک نسبت به انتشار آلبومی از اجراهای قبل از انقلاب که دو اجرای استاد شجریان نیز در آن موجود است اقدام نموده که امروز یکی از آنها را تقدیم می کنم.
غزلی از شادروان فریدون مشیری که در دستگاه ماهور اجرا شده و در برنامه گلهای تازه ۷۷ عرضه شده است. همین اثر در قالب آلبوم جام تهی نیز اخیرا منتشر شده و نام آلبوم هم از همین شعر اقتباس شده است.
پر کن پیاله را
کاین جام آتشین، دیریست ره به حال خرابم نمیبرد
این جامها که در پی هم میشود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب میرباید و آبم نمیبرد
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفتهام
تا دشت پرستاره اندیشههای گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطرههای گریزپا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم، جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد
هان ای عقاب عشق
از اوج قلههای مهآلود دوردست
پرواز کن به دشت غمانگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد، ان بیستارهام که عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله میکشم از دل که: آب ... آب
دیگر فریب هم به سرابم نمیبرد
پرکن پیاله را...

سلام، وقت به خیر
مدتی است که از شیخ اجل سعدی، غزلی ننوشته ام. شعر امروز از غزلیات سعدی است که آقای شجریان یک بار در دستگاه سهگاه اجرا و در آلبوم رسوای دل عرضه کرده و دیگر بار در دستگاه ماهور اجرا و در آلبوم قاصدک عرضه کرده است:
جزای آنکه نگفتیم، شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم، لاجرم ز خیال
بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال
که دیده سیر نمی گردد از نظر به جمال **
اگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال
به تیغ هندی دشمن، قتال می نکند
چنان که دوست به شمشیر غمزه، قتال **
جماعتی که نظر را حرام میگویند
نظر، حرام بکردند و خون خلق حلال
غزال اگر به کمند اوفتد، عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال
تو بر کنار فراتی، ندانی این معنی
به راه بادیه دانند، قدر آب زلال
اگر مراد نصیحت کنان ما اینست
که ترک دوست بگوییم، تصوریست محال
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به در نرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آریم
به آب دیده خونین، نوشته صورت حال
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد، به هیچگونه ملال
به ناله، کار میسر نمی شود سعدی
ولیک ناله بیچارگان خوش است، بنال
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
یکی از ستاره های درخشان آسمان تصنیف سرایی ایران، مرحوم علی اکبر خان شیدا است که از اهالی طالقان بود و در ابن بابویه مدفون است. شیدا از معدود هنرمندانی بود که شعر و آهنگ را خود میسرودند و مضامین سروده هایش همگی دلنشین و غیر مبتذل بود. وی به نوازندگی سهتار مسلط بود و در خوشنویسی به سبک نستعلیق نیز استاد بود. به مناسبت نود ونهمین سال درگذشت این هنرمند نامی اجازه دهید یکی از تصنیفهای معروف او را که جناب شجریان دو بار اجرا کرده تقدیم کنم. این تصنیف که به بت چین مشهور است یک بار در آلبوم راست پنجگاه و دستگاه راست پنجگاه و دیگر بار نیز در آلبوم بت چین یا همان گلبانگ شماره ۱ و در بیات اصفهان اجرا و عرضه شده است:
ای مه من، ای بت چین، ای صنم
لاله رخ و زهره جبین، ای صنم
تا به تو دادم دل و دین، ای صنم
بر همه کس گشته یقین، ای صنم
من ز تو دوری نتوان دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر
بیا حبیبم، بیا طبیبم
هر که تو را دید، ز خود دل برید
رفت ز خود تا که رخت را بدید
تیر غمت چون به دل من رسید
همچو بگفتم که همه کس شنید
من ز تو دوری نتوان دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر
ای نفس قدس تو احیای من
چون تویی امروزه مسیحای من
حالت جمعی تو پریشان کنی
وای به حال دل شیدای من
من ز تو دوری نتوان دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر
بیا حبیبم، بیا طبیبم