حکایت دل

بیان دغدغه‌های ذهنی و نیز معرفی اشعاری که آقای شجریان در اجرای آوازهای خود از آنها استفاده می‌کنند.

حکایت دل

بیان دغدغه‌های ذهنی و نیز معرفی اشعاری که آقای شجریان در اجرای آوازهای خود از آنها استفاده می‌کنند.

حکایت دل

سلام، عید سعید غدیر بر همگان تهنیت باد.

در جریان یکی از کنسرتهای معروف استاد شجریان در لس آنجلس که در دهه ۷۰ شمسی اجرا شد، ایشان یکی از غزلهای زیبای حافظ را در بیات ترک اجرا و در آلبومی با نام دل مجنون عرضه کرده است که تقدیم می‌کنم. البته این غزل زیبا به همین نحو در کنسرت مراکش با همراهی همایون شجریان و حسین علیزاده و کیهان کلهر نیز اجرا شده است:

  

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

 

صبا به چشم من انداخت، خاکی از کویش

که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

 

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم

درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید  **

 

مگر به روی دلارای یار ما ورنی

به هیچ وجه دگر، کار بر نمی‌آید

 

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

وز آن غریب بلاکش، خبر نمی‌آید

 

ز شست صدق گشادم، هزار تیر دعا

ولی چه سود، یکی کارگر نمی‌آید  **

 

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب، سحر نمی‌آید

 

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

 

ز بس که شد دل حافظ، رمیده از همه کس

کنون ز حلقه زلفش، به در نمی‌آید

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

سخن عشق

سلام،

در اوایل دهه ۵۰ شمسی در برنامه گلهای تازه 128 رادیو جناب شجریان با همنوازی مرحوم بدیعی و شادروان صارمی چهار دوبیتی از ابوسعید ابوالخیر را در بیات اصفهان اجرا کرده است که پیشکش می‌کنم:

 

عشق تو بلای دل درویش منست

بیگانه نمی شود مگر خویش منست

گفتم سفری کنم ز غم بگریزم

منزل، نزل غم تو در پیش منست

 

در دیده به جای خواب، آبست مرا

زیرا که به دیدنت، شتابست مرا

گویند بخواب تا به خوابش بینی

ای بی‌خبران چه جای خوابست مرا

 

در چنگ غم تو دل سرودی نکند

پیش تو فغان و ناله، سودی نکند

نالیم به ناله‌ای که آگه نشوی

سوزیم به آتشی که دودی نکند

 

دل، جز به ره عشق، نپوید هرگز

جان، جز سخن عشق، نگوید هرگز

صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد

تا مهر کسی در آن نروید هرگز

دلدار

سلام،

شاید یکی از آثار متفاوت آقای شجریان، آلبوم همایونمثنوی باشد که عمدتا به غزل‌خوانی آن هم در دستگاه مورد علاقه ایشان همایون اختصاص دارد و انصافا هروقت آن را می‌شنوم روحم تازه می شود. امروز غزلی از فخرالدین عراقی را تقدیم شما می‌کنم که در همین آلبوم عرضه شده است.

 

چه خوش باشد که دلدارم تو باشی

انیس و مونس و یارم تو باشی

 

دل پردرد را درمان تو سازی

شفای جان بیمارم تو باشی

 

ز شادی در همه عالم نگنجم

اگر یک لحظه غمخوارم تو باشی  **

 

ندارم مونسی در غار گیتی

بیا تا مونس غارم تو باشی  **

 

اگرچه سخت دشوار است کارم

شود آسان چو در کارم تو باشی **

اگر جمله جهانم خصم گردند

نترسم چون نگهدارم تو باشی

 

همی نالم چو بلبل در سحرگاه

به بوی آنکه گلزارم تو باشی

 

چه گویم وصف حسن ماهرویی

غرض زان زلف و رخسارم تو باشی

 

اگر نام تو گویم ور نگویم

مراد جمله گفتارم تو باشی

 

از آن دل در تو بندم چون عراقی

که می‌خواهم که دلدارم تو باشی

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

زنده رود

بعد از هفته ها که زاینده رود به بیابان خشکی تبدیل شده بود بالاخره طی چند روز گذشته با آب کوهساران زاگرس سیراب شد و نشاط را به شهر نصف جهان باز گرداند. به همین مناسبت فرخنده، شبکه 3 سیما دیشب برنامه‌ای پخش کرد که به این موضوع اختصاص داشت. جالب آن که عمدتا مردم اصفهان دلایل خشک شدن زاینده رود را ناشی از عواملی همچون خشکسالی، احداث مترو، مرمت پل خواجو و ... می‌دانستند و جالب تر آن که از زبان اغلب آنان، انتقال آب زاینده رود به رفسنجان، کرمان، یزد، کاشان و قم دلیل اصلی خشکی زنده رود بیان می‌شد. در ادامه این برنامه هم از زبان کارشناسا فن ضمن اعلام میزان اندک آب انتقالی به استان‌های مرکزی کشور،  اعلام شد که خشکسالی دو ساله اخیر و نیز ضرورت آب رسانی به برخی منابع صنعتی مانند پالایشگاه و ذوب آهن اصفهان عمده ترین دلیل بستن آب زاینده رود بوده است. در کنار همه این مباحث، کارشناسان دیگری هم به طرح موضوع شایعه، آثار روانی آن و لزوم اعتماد مردم به تهادهای ذی‌ربط اشاره کردند.

فارغ از مطالبی که در این برنامه عنوان شد، توجه به برخی موضوعات در این حوزه خالی از لطف نیست:

  1. اگر پای درد دل مردم چهار محال و بختیاری (که زاینده رود از زمین‌ها و مناطق آنان سرچشمه می‌گیرد) بنشینید، همواره از این که اصفهانی‌ها حقابه آنان را به یغما می‌برند، شکایت دارند و خود را نیازمندتر و محق‌تر برای بهره‌برداری بیشتر از این ثروت ملی می‌دانند که البته در نوع خود قابل تامل است.
  2. کمبود آب در ایران خصوصا در حوزه مرکزی کشور، موضوعی است که مورد توجه همه حکومت‌ها و مردم از دیرباز بوده‌است. بنا بر این مایه تعجب است که با وجود این، چه در زمان قبل از انقلاب و چه پس از آن، صنایعی در این منطقه ایجاد شده‌اند که عمیقا محتاج آب باشند. ذوب آهن، پالایشگاه، نیروگاه حرارتی و ... نماد صنایع بزرگ و نیازمند آب هستند. طرفه آن که در کنار این مجموعه‌های بزرگ صنعتی، مجتمع‌های صنعتی زیادی در اصفهان ایجاد شده‌اند که مقادیر معتنابهی از منابع آبی را مصرف می‌نمایند. در حالی که بسیاری از این مجموعه‌های صنعتی می‌توانست در نزدیکی آب های خلیج فارس و دریای عمان احداث شود تا از منابع آبی جنوب بهره ببرد و همین امر به بهبود شرایط اقتصادی مناطق مذکور کمک شایانی می کرد. دلایل عدم تحقق این موضوع را باید از دولت و سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق پرسید. پس آمایش سرزمین به چه دردی می‌خورد؟
  3. اگر این موضوع را از سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق پرسیدید و پاسخ قانع کننده‌ای دریافت نکردید، چندان متعجب و مغموم نشوید. یادتان باشد! اینجا ایران است و معادلات آن را کارشناسان طراحی نمی‌کنند. مثلا وقتی یک نماینده مجلس برای انتخاب شدن وعده های عجیب و غریب می‌دهد و و بعد هم با استفاده از رانت و تهدید و مذاکره و ... دولت را مجبور به تمکین می‌کند پس عجیب نیست که مطالعات کارشناسی به گوشه ای پرتاب شود. اضافه کنید رایزنی امام جمعه و درخواست اهالی و طومار و ... را به آن. از جمله این که وزیر و مدیر و ... اهل کدام شهر و استان باشند؛ دیگر می شود نور علی نور (همین وضعیتی که الان می بینید)
  4. مضحک ترین قسمت داستان، توصیه کارشناسان برنامه زاینده رود به مردم اصفهان مبنی بر بی توجهی به شایعات بود. این بندگان خدا ظاهرا فراموش کرده‌اند در مملکتی که رییس جمهورش مقابل دیدگان میلیون ها انسان، خلافگویی می‌کند، دولتمردانش در روز روشن دروغ می‌گویند و مدرک جعل می‌کنند، رسانه ملی و سایر رسانه‌های دولتی علنا در انعکاس اخبار داخلی و خارجی، نعل وارونه می‌زنند و ... همه راه‌ها برای بروز و ظهور شایعات باز می شود. به راستی چرا چشم‌ها و گوش‌های بسیاری از دست اندرکاران اداره کشور نابینا و ناشنوا شده است؟ آیا هیچ صدای پایی به گوش نمی‌رسد؟ آیا اشعه‌هایی در این ظلمتکده دیده نمی‌شود؟ 
  5. راستی شما کتاب 1984 را خوانده‌اید؟

 

حدیث آرزومندی

سلام،

شعر امروز را به غزلی معروف از حضرت حافظ اختصاص می‌دهیم که جناب شجریان آن را در دستگاه ماهور اجرا و در آلبوم شب وصل عرضه کرده است.

 

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

 

دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی

 

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است، شرح آرزومندی

 

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

 

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست

ز مهر او چه می پرسی، در او همت چه می‌بندی

 

همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان تا کی

دریغ ان سایه همت که بر نااهل افکندی

 

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

 

به شعر حافظ شیراز، می‌رقصند و می‌نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی  **

 

** این بیت در آواز نیامده است.