سلام،
در آذر سال ۱۳۶۳ جناب استاد شجریان با همراهی سه تار استاد
مشکاتیان، غزلی از حافظ را در ماهور اجرا کردند. این اجرای خصوصی در دره شیر
کرمان را تقدیم محضرتان میکنم با یادآوری این نکته که
همین غزل با همین سبک و البته همنوازی نی استاد محمد موسوی بعدا نیز به طور خصوصی اجرا
شده است:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد، چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکدهها
مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
پس پرده تو چه دانی که، که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت **
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
**این بیت در آواز نیامده است.
سلام، شب یلداییتان به خرمی و نیکی باد.
در فیلم سینمایی دلشدگان که از جمله شاهکارهای هنری شادروان علی حاتمی محسوب میشود و به بهانه هزاره باربد تولید گردید، جناب شجریان قطعات مختلفی را که با حال و هوای محتوای فیلم و البته تصاویر بیبدیل آن مرتبط بود اجرا کردند که عمدتا از سرودههای شادروان فریدون مشیری بود و آهنگسازی هنرمندانه آن را استاد حسین علیزاده برعهده داشتند. اجازه دهید امروز یکی از همان قطعات را که در سهگاه اجرا شده و بعدا در قالب آلبوم دلشدگان عرضه گردیده است، تقدیم محضرتان کنم:
ساقیا، ساقیا
زدهام باده ماهی که مگو
جامی زدهام از چشمه نگاه او
سرخوش بردم خانه به خانه، کو به کو
هردم ز چشمانش جرعهای از جان جهان
ریزد به دل من روشنتر از عالم جان
ساقی چشمان او پیمانه پیمانه عشق
ریزد به جام جانم
حرفی دارد، رمزی گوید
شیدا کند ما را
ساقی جام دگر
آتشزا، شعلهور
به یک نظر، به یک نظر
ما را ز دست ما ببر
سلام،
اجازه دهید اولین یادداشت آخرین ماه پاییز، شعری از حضرت عطار باشد که جناب شجریان آن را
در مایه دشتی و در کنسرت آذر ۱۳۸۴ تهران
اجرا کرده است. در اجرای این اثر که در آلبوم ساز خاموش عرضه شده است، کیهان کلهر،
حسین علیزاده و همایون شجریان همنوازی کردهاند:
دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم
سر عشقم آشکارا گشت، پنهان چون کنم
هر کسم گوید که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دائما مشغول، درمان چون کنم
چون خروشم بشنود هر بی خبر، گوید خموش
میتپد دل در برم، میسوزدم جان چون کنم
علمی در دست من، من همچو مویی در برش
قطرهای خون است دل در زیر طوفان چون کنم**
در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده
وآنگهم گویند بر این ره به پایان، چون کنم**
چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال
پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم**
در بن هر موی، صد بت پیش میبینم عیان
در میان این همه بت، عزم ایمان چون کنم**
نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی
در میان این و آن درمانده، حیران چون کنم
چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید
بیش از این عطار را از خود پریشان چون کنم**
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
وقت همه عزیزان در این روزهای زیبای پاییزی به خیر و نیکی باد. اجازه دهید شعر امروز را به شیخ اجل سعدی اختصاص دهم که توسط استاد شجریان در
برنامه گلهای تازه ۱۵۸ اجرا شده است. این آواز که در دستگاه شور
زمزمه شده با آهنگسازی مرحوم مرتضی خان نی داود بوده است:
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم، گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز و زاری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین، یار شیرین من
چو شیرینی از من به در می رود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی، عشق کار تو نیست
که نه صبر داری، نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفتگو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع **
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پریچهرهای **
همی گفت و میرفت دودش به سر
همین بود پایان عشق ای پسر **
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن، فرج یابی از سوختن **
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمد للله که مقبول اوست **
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض **
فدایی ندارد ز مقصود چنگ
اگر بر سرش تیر بارند و سنگ **
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
سالیانی پیش در اردیبهشت ۱۳۵۳ و در برنامه گلهای تازه ۱۰۴ جناب شجریان با همراهی تار استاد فرهنگ شریف غزلی معروف از لسان الغیب را در ابوعطا اجرا نمودند که امروز تقدیم محضرتان میکنم. خاطرنشان میکنم این غزل زیبا با همنوازی نی و ویولن استادان محمد موسوی و حبیب الله بدیعی نیز به طور خصوصی اجرا شده است:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب میاش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و ناله سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان گرامی بسوخت زین غیرت
که از صباح و مسا، شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که میبرد پیغام
که یادگیر دو مصرع ز من به نظم دری **
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری **
به بوی زلف و رخت میروند و میآیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوهگری
چو مستعد نظر نیستی، وصال مجوی
که جام جم نکند سود، وقت بیبصری **
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمینگری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی، می خوری و غم نخوری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
ازین معامله غافل مشو که حیف خوری **
طریق عشق، طریقی عجب خطرناک است
نعوذ بالله اگر ره به مقصدی نبری **
به یمن همت حافظ، امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمری **
** این ابیات در آواز نیامده است.