حکایت دل

بیان دغدغه‌های ذهنی و نیز معرفی اشعاری که آقای شجریان در اجرای آوازهای خود از آنها استفاده می‌کنند.

حکایت دل

بیان دغدغه‌های ذهنی و نیز معرفی اشعاری که آقای شجریان در اجرای آوازهای خود از آنها استفاده می‌کنند.

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

سلام،

در آلبوم انتظار دل که یکی از مجموعه آثار جاودانه آقای شجریان است، حضرتش غزل معروف سنایی را در افشاری اجرا و عرضه کرده است، که تقدیم می‌کنم:

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

 

همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

 

تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری

احد بی‌زن و جفتی، ملک کامروایی  **

 

نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت

تو جلیل‌الجبروتی، تو نصیرالامرایی  **

 

تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی

تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنایی

 

بری از رنج و گدازی، بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرایی  **

 

بری از خوردن و خفتن، بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطایی  **

 

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

 

نبد این خلق و تو بودی، نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی، نه بگردی، نه بکاهی، نه فزایی  **

 

همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی  **

 

همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی  **

 

احد لیس کمثله، صمد لیس له ضد

لمن‌الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی  **

 

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

خدا به داد امیرکبیر برسد

سلام،

امروز جمله بدیعی از ناطق گوساله و بزغاله در رسانه‌ها درج شده بود با این عنوان که: " امیرکبیر عامل نفوذ سکولاریسم در ایران بوده است." ظاهرا کفگیر بعضی از این حضرات چنان به ته دیگ خورده که متوجه نیستند با این ترهات، راه را برای استدلال‌های سخیف و بی مایه‌ای که تاریخ اسلام و انقلاب را نشانه می‌گیرد، باز خواهند کرد. چرا که اگر اینگونه تحلیل کنیم بسیاری از رفتارها و تصمیمات بزرگان دین و نیز رهبران انقلاب اسلامی هم زیر سوال می‌رود. مثلا بر سبیل همین تحلیل آبکی می‌توان نتیجه گرفت که محصول صلح حضرت امام حسن مجتبی (ع) با معاویه لعین، حکمرانی یزید شد و فاجعه کربلا. یا رفتار امام خمینی (ره) در قضیه اولین دوره ریاست جمهوری، انتخاب بنی‌صدر شد و سپس ترورهای کور منافقین و بحران سیاسی در کشور.

تازه، همین روزهاست که برادر حسین پرونده خاک خورده مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر را از یک جایی بیرون بکشد و بر ما معلوم سازد که جناب ایشان حکما جاسوس تزار بوده و پسر خاله دسته دیزی اش احیانا از 5 نسل پیش با برخی از سران فتنه نسبت خانوادگی هم دارند.

نمی‌دانم چرا هیچ عاقلی پای پیش نمی‌گذارد تا به امثال این آقا توصیه کند قدری احادیث مربوط به فضیلت سکوت را مطالعه و البته عمل نمایند تا چنین عرض خود نبرند و زحمت عاقلان ندارند. البته این دلسوزی از بابت شخص این ناطق نطاق نیست بلکه به خاطر قداست لباسی است که بی معرفت بر تن دارد.

روحانیون محترم مشهدی! محض رضای خدا به این امام جمعه موقت که متاسفانه عضو خبرگان رهبری نیز هست یادآوری فرمایید این حدیث معصوم (ع) را که فرمود: " سکوت اختیار کردن نادان، غایت دانایی است."

سلسله موی دوست، حلقه دام بلاست

سلام،

جناب شجریان در آلبوم به یاد ماندنی یاد ایام غزلی زیبا و فاخر از شیخ اجل سعدی را در دستگاه شور اجرا و عرضه کرده است، که امروز آن را تقدیم محضرتان می‌کنم:

 

سلسله موی دوست، حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست

 

گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر، صد چو منش خونبهاست

 

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست، دوست‌تر از جان ماست

 

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونه زردش دلیل، ناله زارش گواست  **

 

مایه پرهیزگار، قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست  **

 

دلشده پایبند، گردن جان در کمند

زهره گفتار نه، کاین چه سبب وان چراست

 

مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست  **

 

تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول، وز طرف ما رضاست  **

 

گر بنوازی به لطف، ور بگدازی به قهر

حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست

 

هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فراموش کند، مدعی و بی‌وفاست  **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

سلام،

در برنامه فاخر گلهای تازه ۸۵ که از جمله مجموعه برنامه‌های به یاد ماندنی رادیو در دهه ۵۰ شمسی است، استاد شجریان غزلی از حضرت حافظ را در دستگاه شور با همنوازی تار استاد فرهنگ شریف و ویولن مرحوم بدیعی زمزمه کرده است که امروز تقدیم می‌کنم:

  

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

کار چراغ خلوتیان باز در گرفت

 

آن شمع سرگرفته، دگر چهره برفروخت

وین پیر سالخورده، جوانی ز سر گرفت

 

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

وان لطف کرد دوست که دشمن، حذر گرفت

 

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

عیسی دمی بفرستاد و برگرفت

 

زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب

گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت

 

هر سروقد که بر مه و خور، حسن می فروخت

چون تو درآمدی پی کار دگر گرفت

 

زین قصه، هفت گنبد افلاک پر صداست

کوته نظر ببین که سخن، مختصر گرفت

 

حافظ، تو این سخن ز که آموختی که بخت

تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت **

 

** این بیت در آواز نیامده است.

بزمگاه آزادی

سلام،

در سال ۱۳۵۸ که هنوز بارقه‌های امید برای داشتن روزهای پرثمر و کشوری آزاد و بی‌بدیل و نیز جامعه‌ای پیشرفته در دل مردمان می‌درخشید، آقای شجریان به همراه گروهی از نوازندگان بنام، کنسرتی در دانشگاه ملی آن زمان ترتیب دادند و اولین آوازی که در آن کنسرت اجرا شد، شعر زیبای جناب ابتهاج (سایه) بود که در دستگاه ماهور به زیبایی عرضه شد. این کنسرت بعدها در قالب آلبوم سپیده به بازار آمد و به خاطر اشعار حماسیش معمولا در موعد انتخابات و... از رسانه‌ها پخش می شود. البته بجز شعری که امروز تقدیم می‌کنم. چون این شعر سالهاست که نباید به گوش ما بخورد وگرنه ممکن است پررو بشویم. خدا این جناب سایه را طول عمر بدهد، گویی در زمان سرودن این شعر آینده را می‌دیده است. لطفا این شعر را در حال و هوای سال ۵۸ بخوانید:

 

زمانه قرعه نو می زند به نام شما

خوشا شما که جهان می رود به کام شما

 

در این هوا چه نفسها پر آتش است و خوش است

که بوی خون دل ماست در مشام شما

 

تنور سینه سوزان ما به یاد آرید

کز آتش دل ما پخته گشت خام شما

 

فروغ گوهری از گنج‌خانه دل ماست

چراغ صبح که بر می‌دمد ز بام شما

 

ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود

که نقش طلعت خورشید یافت، شام شما

 

زمان به دست شما می‌دهد زمام مراد

از آن که هست به دست خرد، زمام شما

 

همای اوج سعادت که می‌گریخت ز خاک

شد از امان زمین، دانه‌چین دام شما

 

به زیر ران طلب، زین کنید اسب مراد

که چون سمند زمین شد سپهر، رام شما

 

به شعر سایه در این بزمگاه آزادی

طرب کنید که پرنوش باد جام شما