سلام،
امروز باز میخواهم تصنیفی از مرحوم علی اکبر خان شیدا را تقدیم کنم که جناب شجریان، آن را در دستگاه ابوعطا اجرا و در آلبوم پیام نسیم عرضه کرده است. حیف که تصانیف ایشان به نحو شایستهای جمعآوری نشده است:
ایا ساقیا ز راه وفا به شیدای خود، جفا کم نما
که سلطان زلفت، ترحم کند به حال گدایان به حال گدا **
ای که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده
سوسن و گل به پیش تو بنده منفعل شده
تا به کی از غمت گدازم در هجرت سوزم و بسازم
از عشقت سوزم ای نگارا ای دلبر تو کم کن جفا را
** این بیت از تصنیف در آواز نیامده است.
سلام،
نقل است که ناصرالدین شاه قاجار، از طبع شعری خوبی برخوردار بوده و گهگاه اشعار زیبایی سروده است. و البته برخی اشعار منسوب به وی نیز معروف است. از جمله نوحهای در بزرگداشت عاشورا.
القصه، میگویند روزی ناصرالدین شاه، شعری سروده و پس از احضار ملکالشعرای دربار، آن را برایش خوانده بود. ملکالشعرای بیخبر و احیانا مغرور، در وصف شعر حضرت سلطان گفته بود: بسیار بیمایه و سخیف است.
شاه که از این صراحت و گستاخی ملک الشعرا به خشم آمده بود، دستور میدهد که آن بیچاره را در سرطویله کاخ شاهی و در کنار ستوران، به بند کشند و از آب و علف چهارپایان، نصیبش دهند.
... چند هفته گذشت و خشم سلطانی فرو نشست. شاه که سرمست از باده دوشینه، باز هم شعری سروده بود، ملکالشعرا را احضار کرد و پس از قرائت شعرش، نظر ملک الشعرای دربار را جویا شد.
ملکالشعرا درنگی کرد و سپس روی برگرداند و قصد خروج از تالار نمود. شاه که متحیر رفتار ملکالشعرا شده بود، فریاد بر آورد که: هوی الدنگ! کجا میروی؟
و ملکالشعرا از سر بی اعتنایی گفت: قبله عالم! سرطویله.
سلام،
در فرهنگ ما ایرانیان، حافظ جایگاه ویژهای دارد. حتی نسل جدید که با ادبیات کهن این سرزمین الفت کمتری دارند، در ارادتمندی به خواجه شیراز چیزی کمتر از بقیه نسلها نیستند. جالب آنکه از جمله ثقیلترین و تفسیر بردارترین آثار منظوم ادب فارسی نیز، یکی همین غزلیات لسانالغیب است. بی حکمت هم نیست که وقتی میان آثار آوازی استاد شجریان میگردید، در مییابید که سهم غزلیات حضرت حافظ بیش از سایر ستارگان آسمان ادب و فرهنگ ایران زمین است.
حال که از خواجه شمسالدین یاد کردیم اجازه دهید غزلی زیبا از حضرتش را که جناب شجریان سالها پیش در دستگاه ماهور زمزمه کرده و با همنوازی ویلن آقای یاحقی و تار استاد فرهنگ شریف همراه بوده و در برنامه گلهای تازه ۱۰۶ عرضه شده است، تقدیم حضورتان کنم:
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن، آهوی مشکین آمد
گریه، آبی به رخ سوختگان باز آورد
ناله، فریادرس عاشق مسکین آمد
مرغ دل، باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر، نگران باش که شاهین آمد **
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
شادی یار پریچهره بده باده ناب
که می لعل، دوای دل غمگین آمد
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
به اعتقاد من، یکی از فاخرترین آثار استاد شجریان، آلبوم همایونمثنوی است که در دستگاه همایون اجرا شده و امروز یکی از اجراهای آن که غزل زیبای فخرالدین عراقی است را تقدیم میکنم:
دلی دارم چه دل، محنت سرایی
که در وی خوشدلی را نیست جایی
دل مسکین چرا غمگین نباشد
که در عالم نیابد دلربایی
تن مهجور چون رنجور نبود
چه تاب کوه دارد، رشته تایی **
چگونه غرق خونابه نباشم
که دستم مینگیرد، آشنایی
بمیرد دل چو دلداری نبیند
بکاهد جان چو نبود، جان فزایی
بنالم بلبل آسا چون نیابم
ز باغ دلبران بوی وفایی
فتادم باز در وادی خونخوار
نمیبینم رهی را رهنمایی **
نه دل را در تحیر، پای بندی
نه جان را جز تمنا، دلگشایی
در این وادی فرو شد کاروانها
که کس نشنید آواز درایی
در این ره هر نفس صد خون بریزد
نیارد خواستن، کس خونبهایی
دل من چشم میدارد کزین ره
بیابد بهر چشمش توتیایی
روانم نیز در بسته است، همت
که بگشاید در همتسرایی **
تنم هم گوش میدارد کزین در
به گوش جانش آید مرحبایی **
تمنا میکند مسکین، عراقی
که دریابد بقا، بعد از فنایی **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
مدتی است که از حضرت سعدی ننوشتهام. امروز را به غزل حضرتش اختصاص می دهم که آقای شجریان آن را در دستگاه ماهور و در کنسرت آمریکا در سال ۱۳۶۹ اجرا کرده است. این اجرا در آلبوم سرو چمان عرضه شده است.
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که ز تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی **
عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
اگرت به هر که دنیا بدهند، حیف باشد
اگرت به هر چه عقبا بخرند، رایگانی **
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو، من نیابم که به هیچ کس نمانی **
نه عجب، کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی **
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانم بدهم، به مژدگانی
مده ای رفیق، پندم که به کار در نبندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سمر نخوانی **
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
** این ابیات در آواز نیامده است.