سلام،
در آلبوم فاخر بی تو به سر نمیشود که محصول اجرای چند کنسرت استاد شجریان و همراهانش در أمریکای شمالی است، غزلی از حضرت مولانا در دستگاه نوا اجرا شده است که با همخوانی هنرمندانه همایون نیز همراه بوده است. این اثر را تقدیمتان میکنم:
با من صنما دل، یکدله کن
گر سر ننهم، آنگه گله کن
مجنون شدهام، از بهر خدا
زان زلف خوشت، یک سلسله کن
سی پاره به کف در چله شکست
سی پاره منم، ترک چله کن
مجهول مرو، با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن **
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
رو چشم مرا پر مشعله کن **
ای موسی جان، چوپان شدهای
بر طور برآ، ترک گله کن
نعلین ز دو پا، بیرون کن و رو
در دست طوی، با آبله کن **
تکیهگه تو، حق شد نه عصا
انداز عصا، آن را یله کن **
فرعون هوا، چون شد حیوان
در گردن او، رو زنگله کن **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
در آلبوم بی تو به سر نمی شود که از تجربههای موفق همراهی استاد شجریان با گروه ۳ نفره نوازندگان و همخوانی فرزندش محسوب می شود، غزلی عرفانی از عطار نیشابوری در بیات کرد اجرا شده است، که تقدیم میکنم:
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین، حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه، کاین خمار، خام است
میان مسجد و میخانه، راهی است
بجویید ای عزیزان، کاین کدامست
به میخانه امامی مست، خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه، خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی، امام است
برو عطار کو خود می شناسد
که سرور کیست، سرگردان کدام است
سلام،
در آلبوم دلشدگان که به نظر من مخلوط عجیب و غریبی از موسیقی متن و آواز و ... است، جناب شجریان غزلی از حضرت حافظ را در بیات ترک اجرا کرده است که امروز تقدیم میکنم:
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان، ابرو
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز تاق آسمان، ابرو **
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو **
روان گوشهگیران را جبینش طرفه گلزاری است
که بر طرف سمنزارش همی گردد، چمان ابرو **
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را، این چنین چشم است و آن را، آنچنان ابرو **
تو کافردل، نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه، صیدش کرد، چشم آن کمان ابرو
** این ابیات در آواز نیامده است.
یگانه دارایی ارزشمند شیفتگان خدا، عشق است
و برترین خواسته خداوند از ما آن است که
نسبت به مخلوقات او عشق بورزیم.
همان عشقی که او نثار تمام آفرینش میکند.
سلام،
شاید حدود ۳۴ سال پیش در برنامه گلهای تازه ۷۲ جناب شجریان شعری از استاد شفیعی کدکنی را در بیات ترک اجرا کردهاند که تقدیم میکنم:
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو، من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم **
فریاد ز بیمهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم
ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
** این بیت در آواز نیامده است.