سلام،
اجازه دهید شعر امروز را به غزلی از لسانالغیب اختصاص دهیم که جناب شجریان ان را در دستگاه ابوعطا اجرا و در آلبوم پیام نسیم عرضه کرده است.
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد **
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به در نکرد **
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد، دیده من بی نظر نکرد **
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد **
** این ابیات در آواز نیامده است.
سلام،
اجازه دهید شعر امروز را به شادروان فریدون مشیری اختصاص دهیم. شعری که جناب شجریان آن را در آلبوم دلشدگان و در مایه شوشتری اجرا کردهاند:
به کجاها برد این امید، ما را
به کجاها برد ما را
نشد این عاشق سرگشته، صبور
نشد این مرغک پربسته، رها
به کجا میرود، یارا
به کجا می برد، ما را
ره این چاره ندانم به خدا
نشود دل نفسی از تو جدا به خدا
به هوایت، همه جا در همه دل
به امیدی بگشایم شب و روز، پر و بال
غم عشقت دل ما را
به کجاها برد ما را
تسلیم شدن به خواست خدا در نهایت فروتنی، و پذیرش خواست
او در نهایت خشنودی، سادهترین، مطمئنترین و نزدیکترین راه به
سوی خداست.
پارسایان با آغوش باز به سرزنشها، تهمتها و بیمهریهای مردمان،
خوشامد میگویند. زیرا این دشواریها را راهنمای حقیقی سلامت
روح و روان آدمی میدانند.
سلام،
جناب آقای شجریان در آلبوم معمای هستی تصنیفی را اجرا کرده است که از ساختههای علی اکبر خان شیداست و در دستگاه شور اجرا شده است.
این تصنیف که پرند شوشتری نام دارد تلفیقی است از یک دوبیتی بابا طاهر که ابتدا اجرا میشود و سپس سروده کوتاه مرحوم شیدا که در پی آن میآید. این اثر را تقدیم میکنم:
دو زلفونت بود تار ربابم
چه میخواهی از این حال خرابم
تو که با ما سر یاری نداری
چرا هر نیمه شب آیی به خوابم
پرند شوشتری، ز گل نازکتری، ندیده بودم، حالا دیدم
اگر مستم، من از عشق تو مستم
بیا بنشین که دل بردی ز دستم
پرند شوشتری، ز گل نازکتری، ندیده بودم، حالا دیدم
سلام،
در سال ۱۳۵۴ کنسرتی با تارنوازی استاد محمدرضا لطفی و تنبک آقای فرهنگ فر و صدای رسای جناب شجریان اجرا شد و از جمله اجراهای آن غزلی از حضرت حافظ بود که در راست پنجگاه عرضه شد و بعدها آلبوم منتشر شده از این کنسرت نیز راست پنجگاه نام گرفت:
در ازل، پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و اتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت، دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
مدعی خواست بیاید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز، طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد **
** این بیت در آواز نیامده است.