X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1395
توسط: محمود

مستی عشق

سلام، عید بزرگ بندگی خداوند یکتا تهنیت باد.

اجازه دهید شعر امروز را به حضرت سعدی اختصاص دهیم. غزلی فاخر که جناب شجریان آن را در پنج ضربی اجرا و در آلبوم غوغای عشقبازان عرضه نموده است. شاید احتیاجی به توضیح نباشد که آلبوم مذکور، محصول کنسرت ١٣٨٦ تهران است. البته خاطر شریفتان هم مستحضر باشد که این غزل به تفصیل و تفاوت در کنسرت سلیمانیه در سال 2010 نیز اجرا شده است.

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من، می‌نکنی


دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند

تو چنان در دل من رفته، که جان در بدنی


دل و جانم به تو مشغول و نظر از چپ و راست

تا نگویند رقیبان که تو منظور منی


تو همایی و من خسته بیچاره، گدا

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


بنده‌وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور قبولم نکنی می‌رسدت کبر و منی **


مرد، راضیست که در پای تو افتد چون گوی

تو به آن ساعد سیمینش، به چوگان بزنی **


من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب‌الظن و یقینم که تو بیخم بکنی **


مست بی خویشتن از خمر، ظلوم است و جهول

مستی عشق نکو باشد و بی خویشتنی **


تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی **

 

خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی **

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

 

 

چهارشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1395
توسط: محمود

مونس جان

سلام،

در گرماگرم تابستان و فصل انگور اجازه دهید امروز غزلی از لسان الغیب را که جناب شجریان با همراهی ارکستر رادیو به سرپرستی استاد پایور در سه‌گاه اجرا و بعدها در آلبوم دیلمان عرضه نموده‌اند، تقدیم محضرتان کنم. همنوازی این آواز با کمانچه مرحوم رحمت الله بدیعی و سنتور آقای اسماعیل تهرانی بوده و ناشر آلبوم نیز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.


باز آ و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش


زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش


در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش **


دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت، نگران باش **


خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش **


تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش


حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش **

** این ابیات در آواز نیامده است.

شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1395
توسط: محمود

سهو

سلام،

در رساله دلگشای عبید زاکانی آمده است که:

ترکمانی با یکی دعوی داشت، پشتویی (کوزه سفالین بزرگ) پر گچ کرد و پاره‌ای روغن بگداخت و بر روی آن ریخت و از بهر قاضی به رشوه برد. قاضی بگرفت و در داوری طرف ترکمان گرفت. و قضیه را چنان که او می‌خواست به پایان برد. و مکتوبی مسجل و ممهور کرد و به ترکمان داد. از پس هفته‌ای راز پشتو بر قاضی معلوم شد. ترکمان را بخواست که در آن مکتوب سهوی هست بیار تا اصلاح کنم. ترکمان گفت: در مکتوب من هیچ سهوی نیست اگر سهوی باشد در پشتو است.

پنج‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1395
توسط: محمود

شوریده عالم

سلام،

طاعات و عباداتتان به درگاه ایزد منان مقبول و عید سعید فطر بر شما تهنیت باد.

امروز می‌خواهم دویست و پنجاهمین شعری را که در آوازهای جناب شجریان به کار گرفته شده است، تقدیم کنم. اولین شعر در آبان 1384 با راه اندازی این وبلاگ تقدیم محضرتان شد و امروز پس از ده سال و اندی تا شعر دویست و پنجاهم رسیده است. امید آن که به فضل خدا و همراهی شما همچنان ادامه یابد و تندرستی کامل نصیب خسرو آواز ایران شود.

اجازه می‌خواهم قبل از پرداختن به متن اصلی وبلاگ برای آشنایی عزیزانی که از نیمه راه افتخار تماشا را به من داده‌اند، توضیحات روز اول این مجموعه یادداشت‌ها را تقدیم کنم:


تردیدی نیست که نام آقای  محمدرضا شجریان در آسمان هنر موسیقی ایران تا همیشه تاریخ خواهد درخشید. چراکه آثار ایشان نه تنها از حیث آواز, که از حیث قوت موسیقایی و از آن مهمتر, انتخاب اشعار, کم نظیر و ارزشمند است.عموم کسانی که نیوشنده آثار این استاد گرانمایه بوده‌اند, تصدیق می کنند که در برخی موارد شیوه صحیح خواندن اشعار بزرگانی چون حافظ, سعدی, مولانا و... را از میان آوازهای شجریان آموخته یا دریافته اند. نوروزهای دهه گذشته را به خاطر بیاورید و کارتهای تبریک نوروزی را که بازتاب اشعار آوازهای شجریان است و مثالهایی از این دست فراوانند.

  در طول سالیان ماضی, نام محمدرضا شجریان که خود را (خاک راه مردم ایران زمین) می‌خواند, بسیار در رسانه ها و محافل بازتاب داشته است. مواضع سیاسی, اجتماعی و فرهنگی او، احیانا کم لطفی هایی که در حق اصحاب فرهنگ کرده است و صدالبته کم لطفی هایی که بر او رفته , همواره با نامش قرین بوده است. اما به گمانم یک زاویه دیگر نیز با نام شجریان پیوند خورده و کمتر بدان توجه شده است.

  آیا شجریان در آثار خود, عمده ترین وزن را به موسیقی می دهد و بر اساس قالبهای آن اشعارش را انتخاب می کند یا برعکس؟ اساسا انتخاب شعر برای این استاد آواز ایرانی در چه جایگاهی است؟ من نمی خواهم پاسخ قطعی به این پرسشها بدهم و البته صلاحیت آن را نیز ندارم. لیکن به عنوان شنونده مجموعه آثار استاد محمدرضا شجریان, بر این باورم که او در انتخاب اشعار آوازهایش با وسواس و دقت عمل می نماید و معمولا همانگونه که در آثار خود گوشه های موسیقی اصیل ایرانی را موشکافانه احیا می نماید, اشعار نغز و پرمغز شاعران بزرگ ایران زمین را نیز بر سر زبانها می اندازد. گمان می کنم که شجریان نه تنها بر گردن مردمان امروز و فردا, که بر گردن شعرای سلف نیز حقی بزرگ دارد و آن یادآوری اشعار آنان, ترغیب مردم به خواندن اشعارشان و خصوصا صحیح خواندن و درک معانی بلند آنهاست. و من هرچه به خزانه شعریم مراجعه می کنم, در می یابم که عموما اشعاری را در حافظه خود دارم که از نفس گرم این استاد بزرگ آواز ایرانی به یادگار گرفته ام.

مدتهاست که در اندیشه گردآوری اشعاری هستم که استاد شجریان در آثار خود آنها را زمزمه کرده است. و می پندارم تحلیل محتوای این مجموعه, در زمان خودش ارزشمند خواهد شد. چندین بار دست به کار شدم تا این مجموعه را پس از گردآوری منتشر نمایم ولی...

   و اینک چه گستره ای مناسب تر از اینترنت که بتوان آن خیالات را رنگ و بوی واقعی بخشید؟...

... از این پس سعی می کنم در کنار مطالب خودم، اشعاری را که توسط استاد محمدرضا شجریان در هریک از آثارش ارائه شده, با عنوان (شعر و شجریان) عرضه نمایم. شیوه این کار چنین است:

١ـ در هر نوبت یک شعر را به طور کامل می نگارم. سعی خواهم کرد از همان نسخه ای که استاد بدان استناد کرده استفاده نمایم.

 ٢ـ از آنجا که عموما یک شعر به طور کامل در قطعات موسیقایی آقای شجریان عرضه نشده, در مقابل ابیاتی که سروده شده ولی از سوی این استاد نامی خوانده نشده است, علامت **

می گذارم تا ابیات منتخب ایشان قابل تشخیص باشد.

 ٣ـ در پایان هر شعر ضمن اشاره به منبع آن, تلاش می کنم نام آلبوم شعر مذکور را نیز با ذکر مشخصاتی که در دسترس هست, ارائه نمایم.

 ٤ـ بخشی از آثار استفاده شده از طرف آقای شجریان تصانیف هستند که در مورد آن نیز به نحوی مناسب عمل خواهم کرد.

 ٥ـ تردید ندارم که با بضاعت اندک من, امکان دسترسی به همه آثار استاد وجود ندارد. چنانچه در این راه از راهنمایی و همراهی با من دریغ نورزید, سپاسگزار خواهم بود و چنانچه آثار قدیمی یا منتشر نشده و ... ایشان را برایم ارسال نمایید با نام شما و رعایت امانت, معرفی خواهم کرد.

 ٦- زادراه من, حمایت و هدایت شما خوانندگان سخن سنج و نکته دان است که قطعا آن را از من مسکین دریغ نمی فرمایید.

 

و اینک شعر امروز که سروده استاد سخن سعدی شیرازی است. این غزل که در آواز قرایی اجرا شده در آلبوم غوغای عشقبازان عرضه شده است  و البته در کنسرت سلیمانیه در سال 2010 با هماوازی همایون شجریان نیز اجرا شده است:

 

من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

بدار ای دوست، دست از من که طاقت رفت و پیمانم

 

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی

اگر جانم دریغ آید، نه مشتاقم که کذابم

 

بیار ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه

که گر جیحون بپیمایی، نخواهی یافت سیرابم  **

 

مرا روی تو محرابست در شهر مسلمانان

اگر چنگ مغان باشد، نگرداند ز محرابم **

 

مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه

که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم  **

 

نگفتی بی وفا یارا که دلداری کنی ما را

الا گر دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم

 

سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم

دگر ره پای می‌بندد وفای عهد اصحابم

 

زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزی

بیابان است و تاریکی، بتاب ای قرص مهتابم **

 

حیات سعدی آن باشد که بر خاک درت میرد

دری دیگر نمی‌دانم، مکن محروم از این نابم **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

 

پنج‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1395
توسط: محمود

بوسه مهر

سلام،

طاعاتتان مقبول درگاه حضرت حق باد.

امروز می‌خواهم ٨ رباعی از خیام را که جناب شجریان در مقر سازمان یونسکو اجرا نموده‌اند، تقدیمتان کنم. حتما به یاد دارید که در سال 1378 جایزه پیکاسو توسط فدریکو مایر دبیرکل فرهیخته یونسکو و با همت شادروان احسان نراقی به استاد شجریان اهدا شد و در این مراسم جناب استاد با همنوازی تار بهروز همتی، عود محمد فیروزی، کمانچه سعید فرجپوری و تمبک و هماوازی همایون شجریان قطعاتی از خیام را اجرا کردند. البته اجرای این آواز در دستگاه ماهور بوده است.

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عشق

چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

 

ای دل، چو زمانه می‌کند غمناکت

ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند

زان پیش که سبزه بر دمد از خاکت

 

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

این یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر کهن در گذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

 

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

احوال فلک جمله پسندیده بدی

ور عدل بدی به کارها در گردون

کی خاطر اهل فضل، رنجیده بدی

 

جامی است که عقل، آفرین می‌زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

 

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو

بر درگه او شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای

بنشسته همی گفت که کوکو کوکو

 

ای آن که نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دائم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم

باز آمدنت نیست چو رفتی، رفتی

 

گویند که فردوس، برین خواهد بود

آنجا می ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار، چنین خواهد بود