X
تبلیغات
رایتل
جمعه 28 مهر‌ماه سال 1396
توسط: محمود

عنایت دوست

سلام، اوقاتتان به خیر و نیکی.

اجازه دهید امروز شعر زیبایی از هاتف اصفهانی را که آقای شجریان در ابوعطا  و با همراهی ارکستر رادیو به سرپرستی استاد پایور در گروه فرهنگ و هنر رادیو اجرا کرده‌اند، تقدیم کنم. این اثر با مجموعه‌ای از دیگر آثار ایشان در آلبومی با نام بهار دلکش نیز عرضه شده است.

 

چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

 

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

 

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی، چه وفا کنی

 

همه جا کشی می لاله‌گون ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ما که خون به دل شکسته ما کنی **

 

تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین

همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی

 

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396
توسط: محمود

موش آهن خور و عقاب پسر بر

در اثر فخیم کلیله و دمنه که به تصحیح مرحوم مجتبی مینوی رسیده، آمده است:

بازرگانی اندک مال بود و می‌خواست سفری رود. صد من آهن داشت که در خانه دوستی بر وجه امانت نهاد و برفت. چون باز آمد امین ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی به طلب آهن نزد او رفت. مرد گفت: آهن در بیغوله نهاده بودم و در آن احتیاطی نکرده. تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری موش آهن را نیک دوست دارد و دندان او بر خاییدن آن قادر باشد.

امین دغل کار شاد گشت، یعنی که بازرگان نرم شد و دل از آهن برداشت. گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. بیرون شد و پسری از خانه او ببرد. چون بطلیبند و ندا در شهر اوفتاد، بازرگان گفت: من عقابی را دیدم که کودکی می‌برد. امین فریاد کرد که محال چرا می‌گویی؟ بازرگان بخندید و بگفت: دل، تنگ چرا می‌کنی؟ در شهری که موش آن صد من آهن بتواند خورد، عقاب نیز کودکی بر تواند داشت. امین دانست که حال چیست. گفت: آهن موش نخورد، پسرم باز ده و آهن بستان!

جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1396
توسط: محمود

صحبت خوبان

سلام،اوقاتتان به نیکویی و خرمی

 در 6 اردیبهشت 1354 و در برنامه گلهای تازه 142 رادیو ایران آوازی از جناب مستطاب استاد شجریان در ابوعطا با همنوازی سنتور مرحوم صارمی، ویولن مرحوم بدیعی و تنبک مرحوم جهانگیر ملک به سمع شنوندگان رسید که از سروده‌های خداوندگار سخن فارسی حضرت سعدی بود. اجرای این برنامه مقارن با چهل و ششمین سالگرد تاسیس رادیو ایران نیز بوده است:

 


گر تیغ بر کشد که مهبان همی زنم

اول کسی که لاف محبت می‌زند، منم

 

گویند پای دار اگرت سر دریغ نیست

گو سر قبول کن که به پایش در افکنم

 

امکان دیده بستنم از روی دوست نیست

اولی‌تر آن که گوش نصیحت بیاکنم **

 

آورده‌اند صحبت خوبان که آتش است

بر من به نیم جو که بسوزند خرمنم **

 

من مرغ زیرکم که چنانم خوش اوفتاد

در قید او که یاد نیاید نشیمنم **

 

دردیست در دلم که گر از پیش آب چشم

برگیرم آستین، برود تا به دامنم

 

گر پیرهن به در کنم از شخص ناتوان

بینی که زیر جامه خیالی است یا تنم **

 

شرط است احتمال جفاهای دشمنان

چون دل نمی‌دهد که دل از دوست برکنم **

 

دردی نبوده را چه تفاوت کند که من

بیچاره درد می‌خورم و نعره می‌زنم **

 

بر تخت جم پدید نیاید شب دراز

من دانم این حدیث که در چاه بیژنم

 

گویند سعدیا مکن، از عشق توبه کن

مشکل توانم و نتوانم که نشکنم

 


** این ابیات در آواز نیامده است.

چهارشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1396
توسط: محمود

قصه هجران


سلام،

نسل نیوشنده برنامه‌های رادیویی یک شاخه گل شاید به خاطر داشته باشند که در یکی از این برنامه‌ها، جناب شجریان با همنوازی مشاهیری چون همایون خرم، حسن ناهید و فرهنگ شریف غزلی از فروغی بسطامی را در سه‌گاه اجرا کردند که امروز تقدیم محضرتان می‌کنم. البته این غزل در برنامه موسیقی ایرانی نیز در سه‌گاه و با همنوازی مجید نجاحی، حسن ناهید، فرهنگ شریف، حسین همدانیان، منصور نریمان هم اجرا شده است:

 

جانی که خلاص از شب هجران تو کردم

در روز وصال تو به قربان تو کردم

 

خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم

غم بود نشاطی که به دوران تو کردم

 

آهی است کز آتشکده سینه بر آمد

هر شمع که روشن به شبستان تو کردم

 

اشکی است که ابر مژه بر دامن من ریخت

هر گوهر غلتان که به دامان تو کردم **

 

صد بار گزیدم لب افسوس به دندان

هر بار که یاد لب و دندان تو کردم **

 

دل با همه آشفتگی از عهده بر آمد

هر عهد که با زلف پریشان تو کردم

 

در حلقه مرغان چمن ولوله انداخت

هر ناله که در صحن گلستان تو کردم

 

یعقوب نکرد از غم نادیدن یوسف

این گریه که دور از لب خندان تو کردم **

 

داد از صف عشاق جگر خسته بر آمد

هر گه سخن از صف زده مژگان تو کردم **

 

تا زلف تو بر طرف بناگوش فرو ریخت

از هر طرفی گوش به فرمان تو کردم **

 

تا پرده برافکندم از آن صورت زیبا

صاحب‌نظران را همه حیران تو کردم **

 

از خواجگی هر دو جهان دست کشیدم

تا بندگی سرو خرامان تو کردم **

 

دوشینه به من این همه دشنام که دادی

پاداش دعایی است که بر جان تو کردم

 

زد خنده به خورشید فروزنده فروغی

هر صبح که وصف رخ رخشان تو کردم **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1396
توسط: محمود

سخن عشق

سلام، طاعاتتان مقبول درگاه خدا بادا.

پیش از این هم باری گفته بودم که جناب شجریان را سعدی خوان ترین خواننده ایرانی می‌دانند. امروز نیز غزلی از حضرت سعدی را که ایشان در دستگاه ماهور و با همخوانی همایون شجریان اجرا کرده‌اند، تقدیم می‌کنم. این غزل یک بار در کنسرت تابستان ٨٦ تهران و با همراهی گروه آوا و دیگر بار در کنسرت سلیمانیه اجرا شده و در آلبوم سخن عشق عرضه شده است. نام آلبوم نیز برگرفته از همین غزل است. جالب است بدانید این غزل با همین سبک و سیاق در شهریور 65 با همنوازی ویولن مرحوم حبیب بدیعی به طور خصوصی در پاریس اجرا شده است و البته در سال 1359 اجرا و پخش این غزل در بیات اصفهان با تارنوازی استاد لطفی را از برنامه دل انگیزان رادیو ایران هم داشته ایم.

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از راز نهانم

 

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم

 

هیچم از دنیی و عقبی نبود گوشه خاطر

که به دیدار تو شوق است و فراغ از دو جهانم **

 

گر چنان است که روزی من مسکین گدا را

بر در غیر ببینی ز در خویش مرانم

 

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

 

گر تو شیرین زمانی نظری باز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

 

نه مرا طاقت غربت، نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

 

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

 

درم از دیده چکان است به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

 

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

 

** این بیت در هیچ یک از آوازهای اجرا شده نیامده است.