سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 تیر ماه سال 1388

اکنون که گرد وغبار احساسات ایام انتخابات فرو نشسته و هیجانات طرفین مناقشه تا حدی فروکش کرده است، بدون آن که لازم باشد به قضاوت در مورد نتیجه آن (که برای ما ایرانیان واضح و آشکار است) بنشینیم، نیکوست که در مجموعه ای از رخدادها یا فرایندهای آن تامل کنیم و درس بگیریم.

به گمان من داستان انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران حاوی درسهای بزرگی است که باید مورد توجه قرار گیرند و به خاطرها سپرده شوند؛ از آن روی که در حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان بسیار مهم خواهند بود. سعی صاحب این قلم شکسته بر بیان درسهایی خواهد بود که محصول این اتخابات است.

درس اول:

در دو مقطع بسیار حساس پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ عرصه حضور انبوه جمعیتهای طرفدار کاندیداها بود، پدیده ای که در موارد مشابه تقریبا بی سابقه بوده است. این که صدها هزار نفر در روزهای هیجانی رقابت کاندیداها به خیابانها بریزند و ساعتها به ابراز احساسات بپردازند و خصوصا در مقابل خود انبوهی از طرفداران رقیب را ببینند و با یکدیگر درگیر نشوند از تجربیات ارزشمند و شیرین حیات اجتماعی ماست. این که صدها هزار جوان صاحب هیجان و غیر قابل کنترل ( از دید امنیتی) رفتارهای کاملا مدنی از خود بروز  دهند و حتی در همراهی با مسئولان امنیتی، فضای شاداب و امن را به شهرونذان هدیه دهند، موضوع ساده ای نیست که بتوان از آن چشم پوشید. این امر مختص طرفداران همه کاندیداها بود و به اندازه کافی جامعیت داشت.

در ایام پس از انتخابات نیز اگر نبود سوء استفاده برخی اوباش و البته اگر نبود غائله هایی که توسط عوامل مشخص و تابلو دار به نام مردم و هواداران کاندیداهای معترض به پا گردید، بی تردید هم اعتراضات معترضان و هم شادمانی طرف پیروز انتخابات، می توانست به همان زیبایی و امنیت ایام ماضی رخ دهد. کما این که راهپیمایی های اعتراض آمیز انقلاب – آزادی یا تجمع میدان امام خمینی و ... معترضان ( تا جایی که توسط جریانهای خاص مخدوش نشد) به آرامی و صلابت برگزار گردید و یک بار دیگر نمایش کامل رفتار مدنی یک جماعت بزرگ معترض را در پی داشت.

اساسا قصد آن ندارم که به توصیف حرکتهای جمعیتییش و پس از انتخابات بپردازم. همه این جملات را نگاشتم تا این پرسش را مطرح کنم که ظهور رفتار مدنی مردم ایران در ایام حساس پیش و پس از انتخابات چگونه شکل گرفت؟ و نتیجه بگیرم که این رفتار تحسین برانگیز که موجب بهت حکومت، مدیران ارشد و سیاسیون، واحدهای امنیتی، رسانه های داخلی و خارجی، ایرانیان خارج کشور و حتی افکار عمومی ایران و جهان گردید، در سایه تمرین یک فرایند روی داد و آن توسعه سیاسی بود. به گمان من تلاش طولانی و خستگی ناپذیر سید محمد خاتمی و گروه اندکی از همفکرانش در 12 سال گذشته خصوصا 8 سال ریاست جمهوریش در تبیین و تمرین توسعه سیاسی اثر مفید و ارزشمند خود را بر طرز تفکر و رفتار اجتماعی ما ایرانیان بر جای گذارده است و محصول این ممارست نیز به چیزی جز همین حرکتهای مدنی نیست. در جامعه ای که به واسطه جوانی جمعیتش همواره پتانسیل اغتشاشات و اعتراضات خشن جزو مسائل امنیتی محسوب می شود، بروز رفتارهای کاملا مدنی شهروندان و البته عمدتا جوانانش اگر محصول رشد فکری و توسعه سیاسی به شمار نیاید پس چگونه به ظهور رسیده است؟

فارغ از نتیجه انتخابات و نیز سوء استفاده بدخواهان مردم و البته بی تدبیری و کج اندیشی برخی مسئولان که شیرینی رفتار مردم را با تلخکامی عجین کردند، اعتقاد راسخ دارم که جامعه ایرانی در مسیر توسعه سیاسی گامهای بلندی برداشته و آموخته است که چگونه رفتار کند. از این روست که بر سرسلسله این حرکت درود می فرستم و سلامتی و توفیقاتش را آرزو می کنم و تردیدی ندارم که این مسیر در حیات اجتماعی و سیاسی ایرانیان بی بازگشت خواهد بود هرچند  بدخواهان  و فرومایگان آن را بر نتابند.

دور نخواهد بود روزگاری که این گونه خس و خاشاکها با وزش نسیم رفتار مدنی ایرانیان به حاشیه عزلت در افتند.

درسهای دیگر را در یادداشتهای دیگر پی می گیرم.

شنبه 16 خرداد ماه سال 1388

سلام،

در کنسرت معروف همنوا با بم جناب شجریان یکی از غزلهای زیبای آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) را در حضور ایشان در بیات کرد اجرا کردند که شاید بیش از مابقی اشعار اجرا شده در این کنسرت با موضوع آن که همانا گرامیداشت خاطره قربانیان زلزله بم بود ارتباط داشت:

 

 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

 

حالیا عکس دل ماست در آیینه جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

 

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی  **

 

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی  **

 

تشنه خون زمین است فلک این مه نو

کهنه داسیست که بس کشته درود ای ساقی

 

منتی نیست اگر روز و شبی پیشم داد

چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی  **

 

بس که شستیم به خوناب جگر، جامه جان

نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

 

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

 

این لب و جام، پی گردش می ساخته‌اند

ورنه بی می و لب و جام چه سود ای ساقی  **

 

دم فروبند که چون سایه در این خلوت غم

با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

شنبه 9 خرداد ماه سال 1388

شیخ بزرگ ادب پارسی حضرت سعدی در گلستان سخن خویش نقل می‌کند که: لقمان را گفتند: ادب از که آموختی ؟ گفت : از بی ادبان که هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.

در روزگار ما که برخی آخر الزمانش می‌خوانند و بسیار پیش می‌آید که تشخیص میان حق و باطل و صحیح و ناسره، دشوار می‌نماید؛ یافتن مرجعی که بتوان در گرماگرم سختیها و در تمییز پدیده‌های پیش رو به سلامت رست، بسی ارزشمند خواهد بود.

این بنده کمترین، سالهاست که در مقام نیوشیدن این سخن حکیمانه و در هنگامه مواجهه با اموری که سایه‌ها و تاریکی هایی دارد از رویکرد و نگاه برخی انسانها به بروز بعضی پدیده‌ها بهره می‌برم. از جمله این موارد که اغلب شاهین ترازوی تشخیص سلامت و حقانیت برخی افراد است؛ نحوه موضعگیری آقای حسین شریعتمداری مدیر مسئول نام آشنای کیهان نسبت به آنان است . چرا که بر مبنای پند لقمان حکیم کسانی که از سوی این آقا به انواع صفتهای نیکو آذین می‌شوند، نوعا نقصانهایی دارند و خلاصه از یک جایی می‌لنگند و برعکس کسانی که از سوی ایشان به انواع اتهامات نواخته می‌شوند حتما صفات و خصال نیکوی بی شمار دارند و شایسته احترام.

شطحیات اخیر جناب ایشان در اصفهان که سراسر پرخاشگری و هتاکی به آقای خاتمی و آقای موسوی است حاکی از نکاتی مهم است. اول آن که تردیدی باقی نمی‌گذارد که مخاطبان ترهات ایشان حتما در شرافت و قوت اخلاق در قله‌های رفیع جای دارند. دوم آن که این حجم از عصبانیت و تندخویی حکایت از عمق نگرانی اصحاب آقای احمدی نژاد از آرایش انتخابات و گرایش افکار عمومی به آرای کاندیداها دارد.

شاید بهتر باشد کاندیداهای ریاست جمهوری به جای تلاش برای سنجش میزان اقبال از برنامه‌ها و آرای خود، فقط به نظاره موضعگیری‌ها و رفتارهای انتخاباتی دولتمردان فعلی و انصارشان بنشینند تا دریابند که فضای عمومی جامعه دارای چه گرایشی است.

به هر تقدیر ضمن آن که امید زیادی به پیروزی آقای موسوی وجود دارد، به دوستان ارجمند توصیه می‌کنم قدردان موضعگیری‌های حضرت شریعت مدار باشند که بر سبیل پند لقمان حکیم، ملاک خوبی برای تشخیص خوبیها از بدیهاست

چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1388

سلام،

برای تفاوت ذائقه امروز شعری را تقدیم می‌کنم که استاد شجریان آن را در سه‌گاه با همنوازی سنتور مرحوم صارمی، ویلن جناب تجویدی و تار استاد جلیل شهناز در برنامه گلهای رنگارنگ ۵۷۸ اجرا کرده است. این شعر متفاوت از سروده‌های شادروان نادر نادرپور است و گمان می‌کنم تنها شعر وی باشد که توسط استاد اجرا شده است.

 

 

چه شد که ماه مراد از کرانه‌ای نرسید

شبی رسید و حریف شبانه‌ای نرسید

 

از آن که نام خوشش، نقش لوح گردون بود

به دست خاک نشینان، نشانه‌ای نرسید

 

چگونه ریخت شفق، خون روشنایی را

که پای صبح به هیچ آستانه‌ای نرسید

 

چنان ز پنجه بیداد، شور نغمه گریخت

که بانگ چنگ به داد ترانه‌ای نرسید

 

غبار غصه بر آیینه‌ها فرود آمد

ولی نسیم نشاط از کرانه‌ای نرسید  **

 

به اشک پنجره دمسردی خزان خندید

لهیب آه گل از گرمخانه‌ای نرسید  **

 

مگر بهار جوان را سلامت از کف رفت

که پیر گشت و به وصل جوانه‌ای نرسید  **

 

زمین سخاوت خورشید را به سخره گرفت

که آب صافی نورش به دانه‌ای نرسید  **

 

چنان پرنده مهر از خدنگ کینه گریخت

که هرچه رفت به هیچ آشیانه‌ای نرسید  **

 

مرا به پاس وفا پایمال دشمن کرد

به دست دوست، به از این بهانه‌ای نرسید

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

یکشنبه 30 فروردین ماه سال 1388

سلام،

شعر امروز غزلی است از سعدی علیه‌الرحمه که جناب شجریان آن را در بیات اصفهان و در قالب برنامه یک شاخه گل شماره ۴۲۵ اجرا کرده است.

 

 

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

 

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست

 

گر بگویم که مرا با تو  سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست **

 

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست **

 

صبر بر جور رقیبت چه کنم، گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل، خاری هست

 

نه من خام طمع، عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست **

 

باد، خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

آب هر طیب که در کلبه عطاری هست **

 

من چه در پای تو ریزم که سزای تو بود

سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست

 

همه را هست همین داغ محبت که مراست

نه که مستم من و در خیل تو هشیاری هست

 

من از این دلق مرقع به درآیم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست **

 

عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند

داستانیست که بر هر سر بازاری هست **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.