X
تبلیغات
رایتل
جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1396
توسط: محمود

سخن عشق

سلام، طاعاتتان مقبول درگاه خدا بادا.

پیش از این هم باری گفته بودم که جناب شجریان را سعدی خوان ترین خواننده ایرانی می‌دانند. امروز نیز غزلی از حضرت سعدی را که ایشان در دستگاه ماهور و با همخوانی همایون شجریان اجرا کرده‌اند، تقدیم می‌کنم. این غزل یک بار در کنسرت تابستان ٨٦ تهران و با همراهی گروه آوا و دیگر بار در کنسرت سلیمانیه اجرا شده و در آلبوم سخن عشق عرضه شده است. نام آلبوم نیز برگرفته از همین غزل است. جالب است بدانید این غزل با همین سبک و سیاق در شهریور 65 با همنوازی ویولن مرحوم حبیب بدیعی به طور خصوصی در پاریس اجرا شده است و البته در سال 1359 اجرا و پخش این غزل در بیات اصفهان با تارنوازی استاد لطفی را از برنامه دل انگیزان رادیو ایران هم داشته ایم.

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از راز نهانم

 

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم

 

هیچم از دنیی و عقبی نبود گوشه خاطر

که به دیدار تو شوق است و فراغ از دو جهانم **

 

گر چنان است که روزی من مسکین گدا را

بر در غیر ببینی ز در خویش مرانم

 

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

 

گر تو شیرین زمانی نظری باز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

 

نه مرا طاقت غربت، نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

 

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

 

درم از دیده چکان است به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

 

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

 

** این بیت در هیچ یک از آوازهای اجرا شده نیامده است.

چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1396
توسط: محمود

شب هجران

سلام،

در کنسرت آذر ١٣٨٤ تهران، جناب شجریان با همنوازی حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان غزلی از حضرت حافظ را در افشاری اجرا کردند که در آلبوم سرود مهر نیز عرضه شد. در این اجرا آواز مصراع اول ابیات توسط همایون و مصراع دوم آن توسط استاد خوانده شده است.

 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

 

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

 

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

 

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم‌رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع **

 

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع **

 

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع **

 

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع


 کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع **

 

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع **

 

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

 

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1396
توسط: محمود

مستانه

سلام،

فرا رسیدن عید بعثت پیامبر خاتم و آغازین روزهای اردیبهشت روح‌فزا را خدمت همه عزیزان و سروران شادباش می‌گویم. آنانی که توفیق زیارت مزار مصفای حضرت سعدی را داشته‌اند، در انتهای راهروی آرامگاهش مزار فصیح الملک شوریده شیرازی را نیز ملاحظه کرده‌اند. شوریده که از نوادگان اهلی شیرازی شاعر معروف عهد صفوی است در سرودن قطعات و قصیده مهارتی کم نظیر داشته است. اجازه دهید امروز شعری از شوریده شیرازی را تقدیم کنم که جناب شجریان آن را در دشتی اجرا کرده‌اند.  این اثر هم در آلبوم خزان و هم در برنامه گلهای تازه102 با همراهی استادان فرامرز پایور، محمد اسماعیلی، رحمت الله بدیعی و حسن منوچهری عرضه شده است.


خواهم که بر زلفت هر دم زنم شانه

ترسم پریشان کند بسی حال هر کسی

 چشم نرگست مستانه، مستانه

 

خواهم بر ابرویت، هر دم کشم وسمه

ترسم که مجنون کند بسی مثل من کسی

چشم نرگست دیوانه، دیوانه

 

یک شب بیا منزل ما،

حل کن دو صد مشکل ما، ای دلبر خوشگل ما

دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد

 

خواهم که بر چشمت هر دم کشم سرمه

ترسم پریشان کند بسی حال هر کسی

چشم نرگست مستانه، مستانه

 

خواهم که بر رویت هر دم زنم بوسه

ترسم که نالان کند بسی حال هر کسی

چشم نرگست جانانه، جانانه

 

 

 

پنج‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1396
توسط: محمود

قبله اهل دل


سلام،

در آغازین روزهای سال 96 قرار داریم. امیدوارم امسال برای همه ایرانیان سرشار از شادکامی و تندرستی باشد.

اجازه بدهید اولین یادداشت این سال غزلی از حضرت سعدی باشد که در آلبوم غوغای عشقبازان عرضه شده است. این غزل را جناب شجریان با همراهی گروه آوا در پنج ضربی و در ابوعطا اجرا کرده است.

 

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

 

ای که نیازموده‌ای صورت حال بیدلان

عشق حقیقی است اگر حمل مجاز می‌کنی

 

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

در نظر سبکتگین عیب ایاز می‌کنی

 

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

قبله اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

 

دی به امید گفتمش داعی دولت توام

گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی **

 

گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم

گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی **

 

سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم

سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی **


** این ابیات در آواز نیامده است.

یکشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1395
توسط: محمود

نکته عشق

سلام، وقت به خیر، آخرین ساعات سال 95 بر شما به نیکی و خرمی باد.

از مجموعه برنامه‌های موسیقی ایرانی رادیو که در دهه‌های ٤٠ و ٥٠ شمسی پخش می شد، گروهی از برنامه ها نام گلهای رنگارنگ را بر تارک خود داشت. امروز یکی از این برنامه‌ها با عنوان گلهای رنگارنگ ٥٧٦ را که شعری از مرحوم عماد خراسانی توسط استاد شجریان در  بیات زند و با همنوازی تار استاد فرهنگ شریف با سرپرستی استاد همایون خرم اجرا شده است، به عنوان آخرین یادداشت امسال تقدیم می کنم:

 

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده‌ام دوست، ندانم

 

غمم اینست که چون ماه نو انگشت نمایی

ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

 

دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من

دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم

 

سر پر شور مرا نه، شبی ای دوست به دامان

تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم

 

ساز بشکسته‌ام و طایر پربسته، نگارا

عجبی نیست که اینگونه غم‌افزاست فغانم **

 

نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی

پیر این دیر کهن مست کنم گرچه جوانم **

 

سرو بودم سر زلف تو پیچید سرم را

یاد باد آن همه آزردگی و تاب و توانم **

 

آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند

جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم **

 

گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی

نیم شب مست چو بر تخت خیالت بنشانم **

 

که تو را دید که در حسرت دیدار اگر نیست

آری آنجا که عیان است چه حاجت به بیانم **

 

بار ده بار دگر ای شه خوبان که مبادا

تا قیامت به غم و حسرت دیدار بمانم **

 

مرغکان چمنی راست بهاری و خزانی

من که در دام اسیرم چه بهارم، چه خزانم **

 

گریه از مردم هشیار، خلایق نپسندند

شده‌ام مست که تا قطره اشکی بفشانم **

 

ترسم آخر بر اغیار برم نام عزیزت

چه کنم بی تو چه سازم شده‌ای ورد زبانم **

 

آید آن روز عمادا که ببینم که تو گویی

شادمان از دل و دلدارم و راضی به جهانم **


**این ابیات در آواز نیامده است.