مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 13 دی ماه سال 1390
توسط: محمود

امید روزگاران

سلام،

در تیر ماه ۱۳۷۲ و در جریان برگزاری کنسرت جناب شجریان در پاریس که با همنوازی تار استاد محمدرضا لطفی همراه بود، ایشان ۲ دوبیتی از باباطاهر را در راست پنجگاه زمزمه کردند که در آلبوم چشمه نوش عرضه شده است و امروز تقدیم محضرتان می‌کنم:

 

دلی دیرم که بهبودش نمی بود

نصیحت می‌کرم، سودش نمی‌بود

به یادش می‌دهم، نش می‌بره باد

در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بود

 

آلاله روزگارانم تویی یاد

بنفشه روزگارانم تویی یاد

بنفشه جو کناران، هفته‌ای بی

امید روزگارانم تویی یاد

چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390
توسط: محمود

زمزمه عشق

سلام، 

مدتی این مثنوی تاخیر شد. از این بابت پوزش می طلبم. نایب الزیاره شما در سرزمین وحی بودم.

به زعم من کمترین، جناب هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر پرآوازه معاصر ـ که خدا سلامتی و طول عمر عطایش فرماید ـ همان خواجه حافظ زمانه ماست در غزلسرایی. و در میان شاعران گرانمایه معاصر از این حیث، بی‌بدیل است. اجازه دهید امروز غزل زیبایی از ایشان را که آقای شجریان با همنوازی ویولن مرحوم بدیعی و سه‌تار مرحوم استاد احمد عبادی در بیات ترک اجرا و در برنامه برگ سبز ۲۷۹ پخش شده است، تقدیمتان کنم:

 

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست

 

گوش کن، با لب خاموش سخن می‌گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

 

روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی، نگران من و توست  **

 

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

 

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

 

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت

گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست

 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل

هر کجا نامه عشق است، نشان من و توست

 

سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

پنجشنبه 21 مهر ماه سال 1390
توسط: محمود

مژده وصل

سلام،

غزل امروز را اختصاص می‌دهم به حضرت حافظ که جناب شجریان، آن را در دستگاه همایون و با همنوازی نی استاد حسن کسایی اجرا کرده و در برنامه گلهای تازه ۱۰۰ پخش شده است:

 

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

 

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

 

بر سر تربت من، بی می و مطرب منشین

تا به بویت ز لحد، رقص کنان برخیزم

 

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

 

خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

کز سر جان و جهان، دست‌فشان برخیزم  **

 

گرچه پیرم، تو شبی تنگ در آغوشم کش

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم  **

 

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

جمعه 1 مهر ماه سال 1390
توسط: محمود

دلخستگی

سلام،

یکی از جلوه‌های جاری در اجرای آوازی استاد شجریان، همخوانی ایشان با فرزندش همایون است و از جمله مصداق های آن را می‌توان در اجرای غزل شیوا و سحرآمیز حضرت عطار دید. این اثر در کنسرت همنوا با بم در کرد بیات اجرا شده و قبل از آن نیز در آلبوم فاخر بی تو به سر نمی شود در دستگاه نوا عرضه شده بود. در هر دو اجرای این اثر، پدر و پسر یک در میان به آواز خوانی مصرعها پرداخته‌اند. بدین ترتیب که آقای شجریان مصرعهای فرد و همایون نیز مصرعهای زوج را اجرا کرده‌اند. و در اجرای بیت پنجم، همایون از پس پدر همه بیت را به صورت تعاقبی زمزمه کرده است. اما اینک بخوانید این غزل زیبا را و درودی بفرستید به روان عطار و نفس گرم زمزمه گران آن: 

 

چون تو جانان منی، جان بی تو خرم کی شود

چون تو در کس ننگری، کس با تو همدم کی شود

 

گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما

جان ما گر درفزاید، حسن تو کم کی شود

 

دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای

این چنین طراریت با من مسلم کی شود

 

عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی

چون تو گویی یا کنی این عهد، محکم کی شود  **

 

چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست

این چنین دلخستگی، زایل به مرهم کی شود

 

غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم

تا تو از در، درنیایی از دلم غم کی شود

 

خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال

ذره‌ای هم خلوت خورشید عالم کی شود

 

نیستی عطار مرد او که هر تردامنی

گر به میدان، لاشه تازد، رخش رستم کی شود  **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

پنجشنبه 10 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمود

برهان مستان

سلام،

عید بزرگ اسلام، عید فطر تهنیت بادتان.

از جوامع‌الحکایات جناب عوفی، حکایتی تقریر می‌کنم، به امید آن که مقبول افتد:

گویند روزی در بلخ، محتسبی مستی را به سرای امیر حاضر آورد تا حد مستی بر وی براند. امیر مست را گفت: شراب حرام چرا نوش کردی و عقل را که عاقله توست به مستی گرفتار آوردی؟

آن مست گفت: ای امیر رحیم! نخوانده‌ای در قرآن کریم که هذا بهتان عظیم؟

امیر گفتا: با تو سخن می‌گویم و تو قرآن می‌خوانی؟ تفحص می‌کنم، تو آن را بهتان می‌خوانی؟

مست گفت: امیر باید که بی رای و تدبیر نباشد. او را از تفحص حال رعایا گریز نباشد. مرد عاقل را بیهوش کرده‌ای و امر لا تجسسوا را فراموش کرده‌ای!

امیر گفتا: تو را برای مناظره نیاورده اند و برای قیل وقال حاضر نکرده؛ چرا بسیار می‌گویی و از این مجادله چه می‌جویی؟

مست گفت: اگر هیچ نگویم تو رای تازیانه می‌کنی پس حد را به حجت از خودم دور می‌کنم تا زیان نکنی.

امیر گفتا: این قیل و قال را بگذار. و سوره کافرون خوان تا بدانم که مستی یا هوشیار. چه؛ علمای اسلام حد مستی آنجا نهاده اند که مست قل یا ایهاالکافرون را راست نتواند، خواندن.

مست جواب داد: ای امیر، مرکب فصاحت را زین کردی و از همه سوره‌ها این تعیین کردی؟ تو اول فاتحه خوان؛ اگر تو فاتحه بخوانی من سوره کافرون بخوانم.

امیر آغاز کرد که: الحمدللله رب العالمین...

مست گفتا: تمام شد! در اول سوره دو خطا کردی با این هوشیاری.

امیر گفتا: کجا خطا کردم؟

مست گفت: هم اعوذ بگذاشتی و هم بسم الله در اول نگاه نداشتی.

امیر روی به محتسب کرد و بگفت: پنداشتم که مستی را بر من آورده ای، ندانستم که سرور قاریان بلخ را حاضر کرده ای؟

مست گفتا: از در امیر بی تشریف نتوان رفت!

...تشریفی بستد و برفت.