حکایت دل

بیان دغدغه‌های ذهنی و نیز معرفی اشعاری که آقای شجریان در اجرای آوازهای خود از آنها استفاده می‌کنند.

پنج‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 09:58 ق.ظ

عشق بی زبان

سلام، وقت به خیر

امروز شعری را تقدیم محضرتان می‌کنم که شیوه ارائه آن با رسم این وبلاگ همخوانی چندانی ندارد. خدمت سرورانم عارضم که در برنامه یک شاخه گل ۴١٧ جناب شجریان که تار نوازی مرحوم لطف الله مجد را همراه خود داشتند، ابیاتی منتخب از مثنوی حضرت مولانا را در افشاری زمزمه کرده‌اند که اگر بخواهم به رسم مالوف این وبلاگ، همه ابیات را تقدیم کنم باید دفاتر اول و سوم مثنوی را به طور کامل درج کنم که البته امکان پذیر نیست. لاجرم فقط ابیات اجرا شده در آواز را تقدیم می‌کنم. امید که مقبول افتد.

 

گفت معشوقی به عاشق کای فتی

تو به غربت دیده‌ای بس شهرها

 

گو کدامین شهر زان‌ها خوشتر است

گفت آن شهری که در وی دلبر است

 

هر کجا تو با منی من خوشدلم

گر بود در قعر گوری منزلم

 

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

 

گر چه تفسیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشن‌تر است

 

 

 

 

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 04:08 ب.ظ

نگار سرمست

سلام، وقت به خیر. طاعاتتان در درگاه حضرت حق مقبول باد.

در تابستان ١٣٨۶ گروه آوا کنسرتی در تهران برگزار نمودند، که بخشی از اجراهای آن در قالب آلبوم سخن عشق تقدیم دوستداران موسیقی اصیل ایرانی شد. از جمله آثار اجرا شده در این کنسرت، غزلی از حضرت سعدی بود که در ماهور اجرا شد. همنوازان آواز استاد شجریان در این اجرا، آقایان مجید درخشانی، محمد فیروزی، سعید فرج پوری، حسین رضایی نیا و همایون شجریان بودند که به ترتیب؛ تار، بربط، کمانچه، دف و تنبک نواختند.

 

دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

 

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم باز ننشست

 

بیچاره کسی که از تو بگریخت

آسوده تنی که با تو پیوست

 

از پیش تو، راه رفتنم نیست

چون ماهی اوفتاده در شست **

 

از رای تو سر نمی‌توان تافت

وز روی تو در نمی‌توان بست

 

ای سرو بلند بوستانی

در پیش نهال قامتت، پست **

 

چشمت به کرشمه، خون من ریخت

از قتل خطا، چه غم خورد مست

 

سودای لب شکردهانان

بس توبه صالحان که بشکست

 

سعدی ز کمند خوبرویان

تا جان داری نمی‌توان رست

 

ور سر ننهی بر آستانش

دیگر چه کنی، دری دگر هست؟ **

 

** این ابیات در آواز نیامده است

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
دوشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 06:02 ب.ظ

نوای نی

سلام، روزهای آغازین اردیبهشتتان به شادکامی

امروز شعر ترانه‌ای از شادروان رهی معیری را تقدیم می‌کنم که جناب آقای شجریان آن را در دشتی اجرا و در آلبوم آه باران عرضه کرده است. آهنگساز این اثر مرحوم مرتضی محجوبی است و مزدا انصاری آن را تنظیم کرده است.

 

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد

که گویی کس آتش بر نیستان زد


مرا در دل عمری سوز غم، پنهان بود

نوای نی، امشب بر آن دامان زد


نی محزون داغ مرا تازه تر از لاله کند

ز جدایی ها چو شکایت کند و ناله کند


که به جانش آتش هجر یاران زد

به کجایی ای گل من


که همچو نی بنالد ز غمت دل من

جز ناله دل نبود در عشقت حاصل من


گذری بر سرم، نظری بر چشم ترم

کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد

نوای نی گوید کز عشقت چون شد

 

 

 

 

 

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 04:19 ب.ظ

شمع جان

سلام به همه دوستداران ادب پارسی

آغاز سال نو را شادباش عرض می‌نمایم و با تمام وجود آرزومند سالی پربار و آرام برای هموطنان هستم.

اولین یادداشت سال جدید شعری از سروده‌های عطار نیشابوری است که توسط استاد شجریان در مایه دشتی اجرا و در آلبوم آه باران عرضه شده است. همنواز اجرای این آواز با پیانو، خانم فخری ملک پور بوده است.

 

جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم

خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم

 

در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم

زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم

 

گر پرده‌های عالم در پیش چشم داری

گر چشم دارم آخر، چشم از تو بر ندارم

 

در پیش بارگاهت از دور بازماندم

کز بیم دورباشت روی گذر ندارم

 

روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم

گر ره بود در آتش، بیم خطر ندارم

 

عالم پر است از تو، غایب منم ز غفلت

تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم

 

نه نه تو شمع جانی، پروانه توام من

زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم

 

عطار در هوایت پر سوخت از غم تو

پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم **


** این بیت در آواز نیامده است.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 03:51 ب.ظ

کوی عشق

سلام،

در همهمه روزهای پایانی سال کهنه که حامل تلخی‌ها و شیرینی‌ها، کامیابی‌ها و ناکامی‌هاست بیایید غزلی از حضرت لسان‌الغیب را زمزمه کنیم که در آلبوم آه باران استاد شجریان عرضه شده است. در اجرای این آواز که در مایه دشتی بوده، تار شادروان استاد فرهنگ شریف تکنواز عرصه بوده است. ناگفته نماند این غزل یک بار با همنوازی تار جناب مجید درخشانی، یک بار با همنوازی ویولن دکتر رسته و نی استاد موسوی در 18 شهریور 1360 در منزل استاد شجریان به طور خصوصی و بار دیگری نیز با همنوازی روانشاد محمدرضا لطفی، عبدالنقی افشارنیا و همایون شجریان در کنسرت معمای هستی 1376 در دشتی زمزمه شده است. با آرزوی تندرستی کامل برای خسرو آواز ایران، آخرین یادداشت امسال تقدیم محضر شما:

 

 

گداخت جان که شود کار دل، تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

 

به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم

شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد

 

پیام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد

 

رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل

که دیده در ره خود، تاب و پیچ دام و نشد

 

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد **

 

به کوی عشق منه بی دلیل راه، قدم

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

 

فغان که در طلب گنج نامه مقصود

شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

 

دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور

بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد

 

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر

در آن هوس که شود آن نگار، رام و نشد


** این ابیات در آواز نیامده است.

 

 

 

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
1 2 3 4 5 ... 67 >>